فصل شب دردناک
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۰
جی کی مثل همیشه با عروسک خرگوشی اش بازی میکرد مادرش هم در بالکن نشسته بود مشغول خوردن قهوه بود روز به روز خوشحال میشد از اینکه میونه اش با شوهرش خوب میشد فنجان قهوه رو بالا برد و کمی را ازش نوشید دوباره رو میز گذاشت به یاد اینکه خیلی وقت بود خواهرش و بردارش را ندیده بود گوشی اش را برداشت و شماره همسرش را گرفت بعد از اول بوق صداش را شنید
ات : عزیزم چطوری خوبی ؟
جونکوک: نه خوب نبودم تا اینکه صدا خوشگلم و ناز زنم رو شنیدم
ات : لوسم نکن برات بد میشه
جونکوک: چرا ... برام لوس شو ببینم
هر دو خنده ای کردن دختره زود گفت .. ات : راستی برای این زنگ نزده بودم که دلتنگی شما رو برطرف کنم زنگ زدم بخاطراینکه دلم برای ایل سونگ و شوهوآ تنگ شده گفتم میشه امشب بگم بیان برای شام ..
جونکوک: عشقم هرجور دلت میخواد چرا که نه خوبم میشه خیلی وقته همو ندیدیم
ات : یسسس پس من برم دیگه
.جونکوک: باشه عشقم
ات : میبوسمت
گوشی را گذاشت رو میز و از رو صندلی بلند شد و فنجان قهوه خالی رو برداشت و سمته داخل سالن رفت
جی کی : مامانی
ات : جانم
جی کی : بلام شیل موز میدی
ات : خوب باشه ولی نه الان نباید خیلی شیر موز بخوری
وارد آشپزخونه شد و فنجان را گذاشته رو اپن .... ات : برات ضرر داره اون خیلی شیرینه میدونی پسلکم
جی کی : مامانی من لو این بشینم
مادرش سمتش رفت و از رو زمین بلندش کرد رو صندلی نشوند اش
__________
ات : باورم نمیشه چه ادم های عوضی هستن
جونکوک روبه اینه ایستاده مشغول پوشیدن پیراهنش بود و در دید اینه به همسرش که مشغول آرایش کردن خودش بود نگاه میکرد ... جونکوک: همینو بگو عشقم همش نامه های تهدیدآمیز میارن و از این چیزا فکر میکنن من کنار میکشم اون شرکت مدیر یه عوضی بیشتر نیست
ات : درسته . راستی یوکی هم میاد عزیزم
جونکوک خوشحال گفت ... جونکوک: چه خوب خواهرم رو هم میبینم
جی کی : مامانی گوشی میللزه
جی کی با گوشی مادرش ور میرفت تا اینکه تماسی برایش آمد
دختره از رو صندلی بلند شد و سمته تخت رفت گوشی را از جی کی برداشت و با دیدن شماره ناشناس اخمی کرد
جونکوک: کیه ؟
ات : نمیدونم ..
پارت ۱۴۰
جی کی مثل همیشه با عروسک خرگوشی اش بازی میکرد مادرش هم در بالکن نشسته بود مشغول خوردن قهوه بود روز به روز خوشحال میشد از اینکه میونه اش با شوهرش خوب میشد فنجان قهوه رو بالا برد و کمی را ازش نوشید دوباره رو میز گذاشت به یاد اینکه خیلی وقت بود خواهرش و بردارش را ندیده بود گوشی اش را برداشت و شماره همسرش را گرفت بعد از اول بوق صداش را شنید
ات : عزیزم چطوری خوبی ؟
جونکوک: نه خوب نبودم تا اینکه صدا خوشگلم و ناز زنم رو شنیدم
ات : لوسم نکن برات بد میشه
جونکوک: چرا ... برام لوس شو ببینم
هر دو خنده ای کردن دختره زود گفت .. ات : راستی برای این زنگ نزده بودم که دلتنگی شما رو برطرف کنم زنگ زدم بخاطراینکه دلم برای ایل سونگ و شوهوآ تنگ شده گفتم میشه امشب بگم بیان برای شام ..
جونکوک: عشقم هرجور دلت میخواد چرا که نه خوبم میشه خیلی وقته همو ندیدیم
ات : یسسس پس من برم دیگه
.جونکوک: باشه عشقم
ات : میبوسمت
گوشی را گذاشت رو میز و از رو صندلی بلند شد و فنجان قهوه خالی رو برداشت و سمته داخل سالن رفت
جی کی : مامانی
ات : جانم
جی کی : بلام شیل موز میدی
ات : خوب باشه ولی نه الان نباید خیلی شیر موز بخوری
وارد آشپزخونه شد و فنجان را گذاشته رو اپن .... ات : برات ضرر داره اون خیلی شیرینه میدونی پسلکم
جی کی : مامانی من لو این بشینم
مادرش سمتش رفت و از رو زمین بلندش کرد رو صندلی نشوند اش
__________
ات : باورم نمیشه چه ادم های عوضی هستن
جونکوک روبه اینه ایستاده مشغول پوشیدن پیراهنش بود و در دید اینه به همسرش که مشغول آرایش کردن خودش بود نگاه میکرد ... جونکوک: همینو بگو عشقم همش نامه های تهدیدآمیز میارن و از این چیزا فکر میکنن من کنار میکشم اون شرکت مدیر یه عوضی بیشتر نیست
ات : درسته . راستی یوکی هم میاد عزیزم
جونکوک خوشحال گفت ... جونکوک: چه خوب خواهرم رو هم میبینم
جی کی : مامانی گوشی میللزه
جی کی با گوشی مادرش ور میرفت تا اینکه تماسی برایش آمد
دختره از رو صندلی بلند شد و سمته تخت رفت گوشی را از جی کی برداشت و با دیدن شماره ناشناس اخمی کرد
جونکوک: کیه ؟
ات : نمیدونم ..
- ۷.۳k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط