پاهایم را روی پا انداخته ام و ارام نشسته ام،

پاهایم را روی پا انداخته ام و ارام نشسته ام،
به پاهایم زل زده ام و انتظار میکشم،
مشتاقم ببینم،کی راهی رفتن میشوند..
چندین چمدان انباشته دارم،؟ حسابشان با حساب نرفتن هایم،صاف صاف است. راستی؟! نرفتن های من یا نیامدن های تو ؟!
اما ولی نمیدانم پاهایم،خسته ی کدام راه نرفته اند که یاری رفتن نمیدهند..راستی؟! راههای رفته یا نرفته ؟!
"نون" نیامدنت هم بر سر تمامی فعل های منفعل شده ام،بازی دراورده ..
انقدر که چمدان به دست،مسیر رفتن بی بازگشتت را پاییده ام،که جاده و این فعل ها هم کلافه اند..
به کلافگی کلاف در هم پیچیده ی قلبم،که تمام تلاشش برای باز کردن گره کوری که به قلبت زدم،بی ثمر مانده..
بگذار از همان مسیر رفتنت،راهی شوم..
این بار دیگر میروم..نه بی نشانی..
کلاف سر در گم را،در مسیر میگشایم،به امید اینکه اینبار برگردی و با دست های یکدیگر کورَش کنیم..
کاش به رفتنم فکر میکردی رفیق!!!
دیدگاه ها (۴)

عاشق شدن مختص خونگرم ها نیست!مثل آدم ،مثل نهنگ ،مثل دلفیناین...

چقدرفجیع حس یک جزیره خالی از سکنه هر کس راه گم می کند می آید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط