در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !

در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !
فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !
کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟
نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :
ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست
لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :
“ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست”
فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی
علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست
اشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی –
تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست!
تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست –
که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست
آمدی قصه ببافی که موجّه بروی
در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !
دیدگاه ها (۸)

آمدی قصه ببافی که موجه برویدر نزن رفته ام خویش.... کسی منزل ...

آمدی قصه ببافی که موجه برویدر نزن رفته ام خویش.... کسی منزل ...

#فقط_انگار_در_این_شهر_دلِ_من_دل_نیستکم به رویام رسیده ست، خد...

آمدی قصه ببافی که موجه برویدر نزن رفته ام خویش.... کسی منزل ...

آمدی قصه ببافی که موجه برویدر نزن رفته ام خویش.... کسی منزل ...

فقط انگار در این شهر دلِ من دل نیست !کم رسیدست به رویام ...خ...

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !کم به رویام رسیده ست، ...

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !کم به رویام رسیده ست، ...

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !کم به رویام رسیده ست، ...

در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست!...فقط انگار در این ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط