شکوفه بر روی نیش [پارت ۲]
شکوفه بر روی نیش [پارت ۲]
از زبان سورن :
خونش حتی از چیزی که فکر میکردم هم شیرین تره...دلم میخواد بیشتر بخورم...چند قطره کافیم نیست..
دستهام رو دور کمرش حلقه میکنم و از پشت محکم بهش میچسبم و محکمتر خونش رو میمکم.
میتونم احساس کنم بدنش روی دستهام شل میشه و داره خون از دست میده...خون بیشتری ازش میخوام...اما فعلا مجبورم تموم کنم.
نیشهام رو از توی گردنش بیرون میکشم و جای زخم رو دو بار لیس میزنم .
از زبان نویسنده:
سورن سرش رو از توی گردن لوکاس میاره بیرون و لوکاس رو میچرخونه و به پیشخوان آشپزخونه تکیه میده و لبهاش رو محکم میبوسه.
لوکاس صورتش مثل گوجه قرمز شد و خشکش زد و نمیدونست چیکار بکنه...حتی بلد نبود ببوسه.*ای خاک_*
سورن:* وسط بوسه زمزمه میکنه * [حتی یک بوس هم بلد نیستی]
با این حال بوسه رو متوقف نمیکنه و حتی عمیق تر میبوسه و زبونش رو وارد دهن لوکاس میکنه و با زبونش بازی میکنه.
کمکم لوکاس هم راه میوفته و نسبتا بهتر از قبل میبوسه ؛ دستهاش لباس سورن رو میگیره و رایحهی شیرینش حتی بیشتر پخش میشه.
صبح روز بعد...
چیز ببخشید شوخی کردم_😍💅🏻
اهم ادامه:
سورن از لبهای لوکاس فاصله میگیره و دوباره سرش رو فرو میکنه تو گردنش و گردنش رو میمکه و یکی از دستهاش رو میبره زیر لباس لوکاس و نوک سی/نهاش رو محکم نیشگون میگیره.
لوکاس :*نفسش بند میاد* [آه!]
سورن پیراهن لوکاس رو بالا میکشه و خم میشه یکی از نوک سی/نههای لوکاس رو میگیره تو دهنش رو میمکه.
لوکاس : *صورتش سرختر میشه و ناخواسته دستهاش رو فرو میکنه تو موهای سورن* [آهه..احساس...احساس عجیبیه...]
سورن :*نوک سی/نهاش رو گاز میگیره و پوزخند میزنه*[ احساس لذته.]
درحالی که نوک سی/نه لوکاس رو میمکه یک دستش رو میبره پایین و شلوار و شو/رت لوکاس رو تا پایین با/سنش میاره پایین.
لوکاس : [چیکار میکن--]
سورن ناگهان لوکاس رو میچرخونه و روی پیشخوان خمش میکنه که باعث میشه لوکاس بخاطر تماس پوستش با سطح سرد نفسش بند بیاد.
سورن :*درحالی که کمربندش رو باز میکنه*[ امیدوارم سوراخت طاقت دی/کم رو داشته باشه]*جونححح ذذیحح_*
لوکاس خواست چیزی بگه ولی وقتی یکم سرش رو چرخوند و نگاهش به اندازه دی/ک سورن افتاد خشکش زد...شاید حتی بیشتر از ۳۰ سانت بود.*ببینید دارم جزئیات میدممم حال کنید_*
لوکاس : [چقدر...چقدر بزرگه..]
سورن : [نگران نباش حتی اگه قرار باشه جر بخوری هم توت جاش میکنم]
سورن دستهاش رو میزاره روی با/سن لوکاس و گونههای با/سن لوکاس*داداث دیگه نمیدونستم چطور توضیح بد_* رو از هم باز میکنه و مق/عدش رو بیشتر مورد دید میزاره و نوک دی/کش رو میزاره روی مق/عد لوکاس.
لوکاس :*چشمهاش گرد میشه* [میخوای همینجوری دی/کت رو واردم کن--آهه]!*جیغ میزنه*
سورن کل دی/کش رو یکجا وارد لوکاس میکنه و میتونه خون رو روی دی/کش حس کنه و ببینه که از رانهای لوکاس یکم خون میریزه.
سورن :*با دوتا انگشتهاش یکم خون رو جمع میکنه بعد انگشتهاش رو لیس میزنه و خون رو مزه میکنه* [هومم~...خون اینجا خوشمزه تره ولی فعلا کار دارم.]
بیتوجه به خونریزی لوکاس چندبار محکم تل/مبه میزنه.
لوکاس :*گریه میکنه* [سورن..هق..لطفا..بس کن..آی!..لطفا..]
اشکهاش کل صورتش رو خیس میکنه و با هر تل/مبه بدنش محکم تکون میخوره و دردش دو برابر میشه.
صبح روز بعد :
ساعت ۹ صبح _ جمعه
از زبان نویسنده:
چیز ببخشید مجدد سرکاری بود این پارت تموم_
بچهها میدونستید سورن کاندوم نذاشت_؟؟؟
هههه*خندهی شَیطانی*😍💅🏻🥀
از زبان سورن :
خونش حتی از چیزی که فکر میکردم هم شیرین تره...دلم میخواد بیشتر بخورم...چند قطره کافیم نیست..
دستهام رو دور کمرش حلقه میکنم و از پشت محکم بهش میچسبم و محکمتر خونش رو میمکم.
میتونم احساس کنم بدنش روی دستهام شل میشه و داره خون از دست میده...خون بیشتری ازش میخوام...اما فعلا مجبورم تموم کنم.
نیشهام رو از توی گردنش بیرون میکشم و جای زخم رو دو بار لیس میزنم .
از زبان نویسنده:
سورن سرش رو از توی گردن لوکاس میاره بیرون و لوکاس رو میچرخونه و به پیشخوان آشپزخونه تکیه میده و لبهاش رو محکم میبوسه.
لوکاس صورتش مثل گوجه قرمز شد و خشکش زد و نمیدونست چیکار بکنه...حتی بلد نبود ببوسه.*ای خاک_*
سورن:* وسط بوسه زمزمه میکنه * [حتی یک بوس هم بلد نیستی]
با این حال بوسه رو متوقف نمیکنه و حتی عمیق تر میبوسه و زبونش رو وارد دهن لوکاس میکنه و با زبونش بازی میکنه.
کمکم لوکاس هم راه میوفته و نسبتا بهتر از قبل میبوسه ؛ دستهاش لباس سورن رو میگیره و رایحهی شیرینش حتی بیشتر پخش میشه.
صبح روز بعد...
چیز ببخشید شوخی کردم_😍💅🏻
اهم ادامه:
سورن از لبهای لوکاس فاصله میگیره و دوباره سرش رو فرو میکنه تو گردنش و گردنش رو میمکه و یکی از دستهاش رو میبره زیر لباس لوکاس و نوک سی/نهاش رو محکم نیشگون میگیره.
لوکاس :*نفسش بند میاد* [آه!]
سورن پیراهن لوکاس رو بالا میکشه و خم میشه یکی از نوک سی/نههای لوکاس رو میگیره تو دهنش رو میمکه.
لوکاس : *صورتش سرختر میشه و ناخواسته دستهاش رو فرو میکنه تو موهای سورن* [آهه..احساس...احساس عجیبیه...]
سورن :*نوک سی/نهاش رو گاز میگیره و پوزخند میزنه*[ احساس لذته.]
درحالی که نوک سی/نه لوکاس رو میمکه یک دستش رو میبره پایین و شلوار و شو/رت لوکاس رو تا پایین با/سنش میاره پایین.
لوکاس : [چیکار میکن--]
سورن ناگهان لوکاس رو میچرخونه و روی پیشخوان خمش میکنه که باعث میشه لوکاس بخاطر تماس پوستش با سطح سرد نفسش بند بیاد.
سورن :*درحالی که کمربندش رو باز میکنه*[ امیدوارم سوراخت طاقت دی/کم رو داشته باشه]*جونححح ذذیحح_*
لوکاس خواست چیزی بگه ولی وقتی یکم سرش رو چرخوند و نگاهش به اندازه دی/ک سورن افتاد خشکش زد...شاید حتی بیشتر از ۳۰ سانت بود.*ببینید دارم جزئیات میدممم حال کنید_*
لوکاس : [چقدر...چقدر بزرگه..]
سورن : [نگران نباش حتی اگه قرار باشه جر بخوری هم توت جاش میکنم]
سورن دستهاش رو میزاره روی با/سن لوکاس و گونههای با/سن لوکاس*داداث دیگه نمیدونستم چطور توضیح بد_* رو از هم باز میکنه و مق/عدش رو بیشتر مورد دید میزاره و نوک دی/کش رو میزاره روی مق/عد لوکاس.
لوکاس :*چشمهاش گرد میشه* [میخوای همینجوری دی/کت رو واردم کن--آهه]!*جیغ میزنه*
سورن کل دی/کش رو یکجا وارد لوکاس میکنه و میتونه خون رو روی دی/کش حس کنه و ببینه که از رانهای لوکاس یکم خون میریزه.
سورن :*با دوتا انگشتهاش یکم خون رو جمع میکنه بعد انگشتهاش رو لیس میزنه و خون رو مزه میکنه* [هومم~...خون اینجا خوشمزه تره ولی فعلا کار دارم.]
بیتوجه به خونریزی لوکاس چندبار محکم تل/مبه میزنه.
لوکاس :*گریه میکنه* [سورن..هق..لطفا..بس کن..آی!..لطفا..]
اشکهاش کل صورتش رو خیس میکنه و با هر تل/مبه بدنش محکم تکون میخوره و دردش دو برابر میشه.
صبح روز بعد :
ساعت ۹ صبح _ جمعه
از زبان نویسنده:
چیز ببخشید مجدد سرکاری بود این پارت تموم_
بچهها میدونستید سورن کاندوم نذاشت_؟؟؟
هههه*خندهی شَیطانی*😍💅🏻🥀
- ۵.۰k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط