روزی مردی از خدا دو چیز خواست یک گل و یک پروانه...

روزی مردی از خدا دو چیز خواست یک گل و یک پروانه...
اما چیزی که به دست اورد یک کاکتوس و یک کرم بود.
غمگین شد.
با خود اندیشید
شاید خداوند من را دوست ندارد و به من توجهی ندارد.
چند روز گذشت.
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شدو آن کرم تبدیل به پروانه ای زیباشد.
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید.
خارهای امروز گلهای فردایند.
دیدگاه ها (۲)

مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمود: مادرت را ببوس،پایش را ببو...

مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید . پسرکوچکش از ...

ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ هرشب قبل از خواب ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩ...

دلم گرفته

P : 3

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

.متنی زیبامردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...ا...

داستان پندآموز👌

شخصی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

شخصی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

شخصی از خدا دو چیز خواست...یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ب...

شخصی از خدا دو چیز خواست…یک گل و یک پروانه…اما چیزی که به دس...

شخصی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط