در گوشه چمنزار یک نیمکت نشسته

در گوشه چمنزار یک نیمکت نشسته
فرسوده است چوبش باپایه ای شکسته
این روزهای خلوت بی رهگذر گذشت
اما نرفته هر چه در خاطرش نشسته
این خاطرات او را سر پا نگاه دارد
جز خاطره نگاهی مرهم به او نبسته
شاید بیاید از راه اویی که رفته زیرا
این نیمکت که هرگز از یاد او نرسته
م.ن.راهی
دیدگاه ها (۱)

پرسیدطعنه زناز ماچیست این اذیت؟این انقلاب و آتشاین دود بی فض...

وارستگی و رستگاری واژه هایی اند که اگر بشر در جامعه زندگی نم...

بعضی ها آن قدر به فکر مرگ آبرومندانه، تشییع جنازه آبرومندانه...

در آستانه سفر و دل بریدنمدر مرگ نیز همسفر آفریدنمیک دشت و آس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط