سپردم دست چشمانت شروعِ عشقبازی را

سپردم دست چشمانت شروعِ عشقبازی را
بخوان با من که محتاجم سرود دلنوازی را
نشستی روبروی من ، تلاقی گُم شده در ما
کسی جز من نمی فهمد غم خطِّ موازی را

دلم می خواست دستانت چراغ هر شبم می شد
کنارت تکیه می دادم درخت بی نیازی را

همیشه در خیال خود تو در آغوش من هستی
چه استادم در این شب ها به یادت صحنه سازی را

برای جشن مرگِ من به گُل هیچ احتیاجی نیست
تبسّم کن که بسپارم به چشمت عشقبازی را
دیدگاه ها (۲)

گرتو باشی کوچه و مهتاب میخواهم چه کار؟تشنه ی روی تو هستم آب ...

هر شب زغم عشق تو من خواب ندارمفکر دل من کن که دگر تاب ندارم ...

پاییز رسید و خبر از مهر لبت نیستدر کوچه ی بن بست، صدای قدمت ...

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من استغم تو خاتمه ی چشمه ی باران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط