مادربزرگم همیشه بهم میگفت هیچوقت جلوی قطره اشکی که وقت

مادربزرگم همیشه بهم می‌گفت، هیچوقت جلوی قطره اشکی که وقتِ دلتنگی از گوشه‌ی چشمت سرازیر می‌شه رو نگیر، با دستات پاکش‌ نکن؛
اون راهش رو بلده، می‌غلته رو گونه‌هات و میوفته رو زمین، می‌ره تو دل خاک.
خدارو چه دیدی؟
شاید از همون یه قطره دلتنگیِ تو، گیاهی جوونه بزنه و رشد کنه و یه درخت تنومند بشه؛
که زیر سایه‌ش قد بکشی و بزرگ‌ شی، که بهش تکیه‌ کنی و یادت بره چیا بهت گذشته، که بدونی از همین اشک‌هاست که آدم قلبش قوی میشه و جلوی هر اتفاق تلخی وایمیسه؛
پس هیچوقت جلوش رو نگیر، اون راهش رو خوب بلده


#مجتبی_پورفرخ
دیدگاه ها (۰)

نخست، درمی‌یابی متفاوتی. ممکن است کودکی باشی که مجبور است با...

جواب یک سوال را بعد از سال ها پیدا میکنی و دراز میکشی و به ه...

هنوز صداش خوب یادمه... فرقی نداشت سر صبح یا سر ظهر، هر وقت م...

یادم نیست کجا خوانده بودم که دلیل ترس آدم‌ها از تغییر اطرافی...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part¹⁸"دور تا دورش مه بود..جوری که نمیدونست ...

قلب تپنده پارت ۱۹از زبان اتبلاخره جین و میا اومدن ولی جین لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط