ای شریک نان وگردو پنیر !
ای شریک نان وگردو پنیر !
همکلاسی !باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازکت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال وپرت را چیده ای؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیررنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هر کجایی،شعر باران را بخوان
ساده باش وباز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ،گریه کن!
کودکی تو،کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم وسرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!
سروده دکتر مجدالدین میرفخرایی،متخلص به گلچین گیلانی
همکلاسی !باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازکت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال وپرت را چیده ای؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیررنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هر کجایی،شعر باران را بخوان
ساده باش وباز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ،گریه کن!
کودکی تو،کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم وسرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!
سروده دکتر مجدالدین میرفخرایی،متخلص به گلچین گیلانی
- ۴۲۳
- ۲۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط