فرزندم مهمان خانه ام.....

فرزندم مهمان خانه ام.....

بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم "فرزندم مهمانی در خانه ام هست و روزی از کنارم میرود"

روزها با سرعت عجیبی می گذرد و او به زودی زود از من جدا میشود.به خودم گفتم:کدام مهمتر است؟نظم خانه یا اینکه فرزندم به خوبی از من یاد کند؟و کدام یک مهمتر است:خانه یا اخلاق و روحیه وحسن تربیت فرزندم؟

چون دانستم که او مهمان خانه من است،این باعث شد اولویتم را تغییر دهم،بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست...

شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام،وطبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزهارا بدون هیچ قید وشرطی رها کردم.

از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم...

از وسواسهایم گذشتم و به خانه ای راضی شدم که مقداری به هم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم میخورد......

اما ....فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است چون میدانم او مهمان زودگذر خانه من است......
دیدگاه ها (۸)

در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی، کتاب زندگی...

.

پاک ترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایست که دلمان هوای همدیگر ر...

۱ خوشبختی چیز عجیبی است، درست مثل یك معجزه، وقتی می‌آید گام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط