ی پسر بچ ای از جلوی مغازه رد میشد و آواز میخ

یہ پس‍‌‌ر بچہ ای از جل‍‌وی مغ‍‌‌ازه رد میش‍‌‌د و آواز میخون‍‌‌د "اگہ عش‍‌ق همینہ ، اگہ زندگی اینہ ، یکی بی‍‌اد بہ جفتش‍‌‌ون ب‍‌رینــ•ہ"
بنظ‍‌‌رم خیلی زود بہ حقیق‍‌‌ت پی ب‍‌‌رده بود .
دیدگاه ها (۱۷)

و خب شب میاد که بهمون بگه چطور گند زدیم به گذشتمون!..شبتون ب...

ت‍‌ا ح‍‌ال‍‌ا ک‍‌س‍‌ی ت‍‌و زن‍‌دگ‍‌ی‍‌ت‍‌ون ب‍‌وده کہ نہ ب‍‌...

من همیشه که به تو فکر نمیکنم...مثلا هر وقت کتاب میخونم بعد ه...

‏دریا تا وقتی توش غرق نشدی میخوادت‏اما وقتی غرق شدی پست میزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط