عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۱۹

که یهو لاله ی گوشمو گاز گرفت که گفتم

هانیل: نکننن،دست نزنن بهم اصلا برای چی از من فاصله نمیگیری پسره ی عوضی

که پاشد و رفت سرویس پاشدم آماده شدم اومد بیرون و یهو بغلم کرد خدایا این چشه یه برگه داد دستم و گفت

تهیونگ: اگه شب به این آدرس نیای زندت نمیزارم

و رفت یعنی چی آخه وای نه هانیل خر نشی ها تو دختر قوی ای هستی آدم باش

ویو هینا

بلند شدم از خواب که کوک هنوز از شانس خوبم خواب بود رفتم دستشویی و اومدم دیدم کوک نیست و یه برگه رو تخته که نوشته امشب بیا به این آدرس و اگه نیای بیچاره ای که یهو یکی بدون در زدن اومد داخل هانیل بود

هانیل: هینا

هینا: برای تو هم؟

هانیل: آره

هردوشون باهم: نهههه هعی از دست اینا چی کار کنیم

هانیل: من نمیرم به درک هرچی میخواد بشه

هینا: ولی من خوب می شناسمشون نریم بد میشه

هانیل: بازم به درک من پامو اونجا نمیزارم معلوم نیست میخوان چی کار کنن

هینا: پس منم نمیرم

ویو هینا

پسرا از صبح تا حالا نیومدند خونه و الان ساعت ۹ شب بود و تو اون آدرس نوشته بود ساعت ۱۰ بریم که با هانیل داشتیم نودل می‌خوردیم که گفتم

هینا: مطمئنی نمیخوای بریم؟

هانیل: هیچ وقت از این مطمئن تر نبودم خدا وکیلی حوصله داری هی غر غر کنن

و رفتیم با هم آرایش کردیم و عکسای خیلی پسرکش و هاتی گرفتیم و گذاشتیم فضای مجازی که جی زنگ زد گوشی و برداشتم هانیل هم کنارم بود پس گذاشتم رو آیفون که گفت

جی: سلام مارشمالو کوچولو خوبی

هینا: سلام خرس عسلی خوبم ممنون تو خوبی

جی: دخترا امشب میاید بریم بیرون؟

هینا و هانیل باهم: آرههه

که جی خندید و گفت

جی : خب پس بریم رستوران مهمون من و اینکه ۱۵ دقیقه دیگه میرسم

باشه ای گفتیم و دویدیم سریع لباس پوشیدیم موهامونو حالت دادیم و آرایشمونو تمدید کردیم و ویژی رفتیم پایین جی چقدر خوشتیپ شده بود رفتیم بغلش کردیم که هانیل گفت

هانیل: امروز دخترا ندزدنت

خنده ای کرد و گفت

جی: وقتی شما دوتا خروس جنگی ها هستید کسی میاد سمتم اصلا؟

هینا: غلط میکنن

هانیل: میکشمشون

جی: باشه باشه بریم ( با خنده)

سوار شدند و رفتند به یه رستوران شیک و روی میزی نشستند و گارسون اومد و سفارش دادیم داشتیم غذا می‌خوردیم که یهو ( فکر کردین اینجا تمومش میکنم نخیر مونده تا جای هیجانی😝) هینا به ساعت نگاه کرد ۱۱ بود رو به هانیل گفت

هینا: ساعت ۱۱ئه

هانیل: ولش مهم نیست

مغز هینا: نمیدونم چرا انقدر استرس داشتم منی که همیشه خونسرد بودم

غذا تموم شد که یهو

(خماری نمیزارمتون چون دیشب نذاشتم الان میزارم ببیند من چقدر خوبم ولی یکم حمایت شه عههه آدم باشید😌💋)
دیدگاه ها (۱)

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۲۰ که یهو چند تا دختر از اونور اومدند ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۲۱که یه بوس کوچیک رو لپش گذاشتم و منم ...

#اسمرلب🍄🍬#خوشمزه#نرمالو🍒#نارنجی🍊🧡

#اسمرلب🍧🍭#خوشمزه😌#نرمالو🫐#رنگی☃️

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۴۸هینا: بله بفرمایید ناشناس: خانوم کوچ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۴۳که یه پیامک اومد برام باز کردم و دید...

(لایو سه نفره پارت۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط