دوست و همشهریه عزیزم

دوست و همشهریه عزیزم

که نمیدونم چرا دیگه توی ویسگون نیست... : (

هیوا دارم دوباره بیتو واحد گیان...
دیدگاه ها (۲۶)

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست..سقف حرم و مسجد و میخانه...

به ساعتم نگاه کردمچیزی به طلوع خورشید نمانده ست..ردپای باران...

همیشہ پای یک "قرمز"در میان است..!قرمزمیتواند رُژِ لب من باشد...

ءاگر بی نز منم ءه ور سه ر که ور ته نی دار ده م ته ور م...

اون که می‌فهمید چه حالی دارم ولی دیگه از چشم اوفتاد لایق دو...

و راستی کسایی که توی کمپانی دیگه آیدل بودن نیازی نیست دوره ی...

دیگه فعالیت نمیکنم چون اصلا حمایت نمی کنید فکر کنم دوست داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط