𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎
مانیا چند لحظه ساکت موند
+ درباره جیمین؟
= آره
+ چی میخواید بدونید؟
لیا نفس عمیقی کشید
= میخوام بدونم این روزها حالش چطوره
مانیا کمی مکث کرد
+ بهتره
= بهتر شده؟
+ خیلی
= راه میره؟
+ هنوز کامل نه، ولی پیشرفت زیادی کرده
لیا چند ثانیه چیزی نگفت
= خوشحالم
مانیا به سمت راهروی اتاق جیمین نگاه کرد
+ چرا از خود جیمین نپرسیدید؟
لیا آرام جواب داد:
= چون میدونم شاید جوابم رو نده
+ پس چرا به من زنگ زدید؟
= چون تو هر روز کنارش هستی
مانیا چیزی نگفت
لیا ادامه داد:
= یه چیزی هست که باید بدونی
+ چی؟
= جیمین تمام حقیقت رفتن منو بهت نگفته
مانیا اخم کرد
+ یعنی چی؟
= اون فکر میکنه من فقط به خاطر وضعیت پاهاش ترکش کردم
+ مگه اینطور نبود؟
لیا مکث کرد
= بخشی ازش بود...
= ولی همهی ماجرا نبود
مانیا ساکت شد
+ پس چی بوده؟
لیا آهی کشید
= نمیتونم پشت تلفن برات تعریف کنم
+ پس چرا گفتید؟
= چون اگه یه روز جیمین درباره گذشتهاش ازت پرسید، بدونی همه چیز اون چیزی نیست که فکر میکنی
مانیا چند لحظه به حرفش فکر کرد
+ شما هنوز جیمین رو دوست دارید؟
لیا سکوت کرد
= نمیدونم
بعد تماس قطع شد
مانیا چند ثانیه به گوشی خیره موند
همون لحظه صدای جیمین از پشت سرش اومد
- کی بود؟
مانیا برگشت
جیمین کنار در اتاقش ایستاده بود
+ یه تماس بود
- کی؟
مانیا مکث کرد
+ لیا
حالت صورت جیمین عوض شد
- با تو چرا تماس گرفته؟
+ گفت میخواد درباره گذشتهتون حرف بزنه
جیمین چند لحظه ساکت موند
- چی گفت؟
مانیا بهش نگاه کرد
+ گفت همه چیز اون چیزی نیست که شما تعریف کردید.
جیمین برای چند ثانیه بیحرکت موند
بعد آرام گفت:
- چی دیگه گفت؟
+ گفت اگه یه روز درباره گذشتهتون ازم پرسیدید، بدونم همه حقیقت رو نمیدونم.
جیمین نگاهش رو پایین انداخت
- لعنتی...
مانیا با تعجب پرسید:
+ جیمین، چی رو از من پنهون کردید؟
جیمین جواب نداد
فقط برگشت سمت اتاقش.
مانیا پشت سرش گفت:
+ جیمین؟
اما جیمین در رو بست.
و برای اولین بار...
مانیا فهمید شاید تصادف جیمین و رفتن لیا، خیلی پیچیدهتر از چیزی باشه که تا امروز فکر میکرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎
مانیا چند لحظه ساکت موند
+ درباره جیمین؟
= آره
+ چی میخواید بدونید؟
لیا نفس عمیقی کشید
= میخوام بدونم این روزها حالش چطوره
مانیا کمی مکث کرد
+ بهتره
= بهتر شده؟
+ خیلی
= راه میره؟
+ هنوز کامل نه، ولی پیشرفت زیادی کرده
لیا چند ثانیه چیزی نگفت
= خوشحالم
مانیا به سمت راهروی اتاق جیمین نگاه کرد
+ چرا از خود جیمین نپرسیدید؟
لیا آرام جواب داد:
= چون میدونم شاید جوابم رو نده
+ پس چرا به من زنگ زدید؟
= چون تو هر روز کنارش هستی
مانیا چیزی نگفت
لیا ادامه داد:
= یه چیزی هست که باید بدونی
+ چی؟
= جیمین تمام حقیقت رفتن منو بهت نگفته
مانیا اخم کرد
+ یعنی چی؟
= اون فکر میکنه من فقط به خاطر وضعیت پاهاش ترکش کردم
+ مگه اینطور نبود؟
لیا مکث کرد
= بخشی ازش بود...
= ولی همهی ماجرا نبود
مانیا ساکت شد
+ پس چی بوده؟
لیا آهی کشید
= نمیتونم پشت تلفن برات تعریف کنم
+ پس چرا گفتید؟
= چون اگه یه روز جیمین درباره گذشتهاش ازت پرسید، بدونی همه چیز اون چیزی نیست که فکر میکنی
مانیا چند لحظه به حرفش فکر کرد
+ شما هنوز جیمین رو دوست دارید؟
لیا سکوت کرد
= نمیدونم
بعد تماس قطع شد
مانیا چند ثانیه به گوشی خیره موند
همون لحظه صدای جیمین از پشت سرش اومد
- کی بود؟
مانیا برگشت
جیمین کنار در اتاقش ایستاده بود
+ یه تماس بود
- کی؟
مانیا مکث کرد
+ لیا
حالت صورت جیمین عوض شد
- با تو چرا تماس گرفته؟
+ گفت میخواد درباره گذشتهتون حرف بزنه
جیمین چند لحظه ساکت موند
- چی گفت؟
مانیا بهش نگاه کرد
+ گفت همه چیز اون چیزی نیست که شما تعریف کردید.
جیمین برای چند ثانیه بیحرکت موند
بعد آرام گفت:
- چی دیگه گفت؟
+ گفت اگه یه روز درباره گذشتهتون ازم پرسیدید، بدونم همه حقیقت رو نمیدونم.
جیمین نگاهش رو پایین انداخت
- لعنتی...
مانیا با تعجب پرسید:
+ جیمین، چی رو از من پنهون کردید؟
جیمین جواب نداد
فقط برگشت سمت اتاقش.
مانیا پشت سرش گفت:
+ جیمین؟
اما جیمین در رو بست.
و برای اولین بار...
مانیا فهمید شاید تصادف جیمین و رفتن لیا، خیلی پیچیدهتر از چیزی باشه که تا امروز فکر میکرد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶۶۴
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط