تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۴
هیمیکو : حالا وسایلتون رو بزارید عرباب منتظرن
ایزوکو : باشه
*ایزوکو وسایلش رو گذاشت و پشت سر هیمیکو راه افتاد*
ایزوکو : اسمش خیلی اشناست ولی نه صداش و نه چهره هیچی اشنا نیست اسمش.......اسمش شبیه کیه واییییییی(تو ذهنش)
هیمیکو : خب رسیدیم
*در رو باز کرد یه مرد نقاب دار اونجا نشسته و ایزوکو هم رفت داخل *
مرد نقاب دار : بیا بشین
ایزوکو : اوه باشه خیلی ممنون
*ایزوکو نشست دقیقا رو به روی مرد نقاب دار*
ایزوکو : خب من
*حرفش رو قعط کرد*
مرد نقاب دار : خودم میدونم هم اسمت و هم اسم قهرمانیتون رو قهرمان دکو
ایزوکو : اوه که این طور من شما رو چی صدا بزنم
مرد نقاب دار : فعلا من رو نقاب دار صدا بزن بعد جلسه اسمم رو میفهمی
ایزوکو : خب قبوله خب من رو چرا آوردید اینجا در حال حاضر
مرد نقاب دار : همینجوری خواستم ببینمت الانم میتونی بری
ایزوکو : فقط همین
مرد نقاب دار : اره اگر هم خواستی میتونی اینجا هم همون مثل قهرمان ها فعالیت کنی پولت رو هم مثل همیشه میگیری
ایزوکو : خب با اجازه من برم
مرد نقاب دار : خوش بگذره
*ایزوکو از اوتاق خارج شد*
ایزوکو : این یارو خیلی عجیبه یکم شبیه بچه هاست و یکم صداش وستای چیزایی که میگفت عوض میشد و دخترونه میشد یعنی این کیه (تو ذهنش)
*ایزوکو اون سه روز رو تو شهر ۲ روز رو کلا گشت زنی میکرد ولی روز سوم*
ایزوکو : خیلی عجیبه اینجا آمار جرمش تا جایی که من چک کردم زیاد بوده ولی چرا این دو روز هیچی ندیدم و الانم روز سوم فردا جلسه دارم و واقعا برام عجیبه هم اون یارو نقاب دار و هم اینکه حتی یک جرم هم تو این سه روزی که دارم گشت زنی میکنم نیست فقط به مردم تو کار هاشون کمک میکنم هیچ جرمی نیست واقعا عجیبه
(فرداش)
ایزوکو : خب تا جایی که ایزاوا بهم گفته وقتی رفتم سر جلسه باید در حالت اماده باش باشم و زیر لباسی که میپوشم لباس قهرمانی هم تنم باشه خود ایزاوا هم به اینا شک داره
*ایزوکو از لباس هایی که گرفته بود یکی از رسمی هاش رو انتخواب کرد و پوشید و رفت داخل اوتاق جلسه*
ایزوکو : ببخشید اگه دیر اومدم
*همون طور که راه میرفت با لبخند تا بره سر میز بشینه با خودش فکر میکرد و کاملا حواسش به دور و ور بود*
ادامه پارت بعد🌙✨️
پارت بعد را خیلی میدوستم 🤣😈
هیمیکو : حالا وسایلتون رو بزارید عرباب منتظرن
ایزوکو : باشه
*ایزوکو وسایلش رو گذاشت و پشت سر هیمیکو راه افتاد*
ایزوکو : اسمش خیلی اشناست ولی نه صداش و نه چهره هیچی اشنا نیست اسمش.......اسمش شبیه کیه واییییییی(تو ذهنش)
هیمیکو : خب رسیدیم
*در رو باز کرد یه مرد نقاب دار اونجا نشسته و ایزوکو هم رفت داخل *
مرد نقاب دار : بیا بشین
ایزوکو : اوه باشه خیلی ممنون
*ایزوکو نشست دقیقا رو به روی مرد نقاب دار*
ایزوکو : خب من
*حرفش رو قعط کرد*
مرد نقاب دار : خودم میدونم هم اسمت و هم اسم قهرمانیتون رو قهرمان دکو
ایزوکو : اوه که این طور من شما رو چی صدا بزنم
مرد نقاب دار : فعلا من رو نقاب دار صدا بزن بعد جلسه اسمم رو میفهمی
ایزوکو : خب قبوله خب من رو چرا آوردید اینجا در حال حاضر
مرد نقاب دار : همینجوری خواستم ببینمت الانم میتونی بری
ایزوکو : فقط همین
مرد نقاب دار : اره اگر هم خواستی میتونی اینجا هم همون مثل قهرمان ها فعالیت کنی پولت رو هم مثل همیشه میگیری
ایزوکو : خب با اجازه من برم
مرد نقاب دار : خوش بگذره
*ایزوکو از اوتاق خارج شد*
ایزوکو : این یارو خیلی عجیبه یکم شبیه بچه هاست و یکم صداش وستای چیزایی که میگفت عوض میشد و دخترونه میشد یعنی این کیه (تو ذهنش)
*ایزوکو اون سه روز رو تو شهر ۲ روز رو کلا گشت زنی میکرد ولی روز سوم*
ایزوکو : خیلی عجیبه اینجا آمار جرمش تا جایی که من چک کردم زیاد بوده ولی چرا این دو روز هیچی ندیدم و الانم روز سوم فردا جلسه دارم و واقعا برام عجیبه هم اون یارو نقاب دار و هم اینکه حتی یک جرم هم تو این سه روزی که دارم گشت زنی میکنم نیست فقط به مردم تو کار هاشون کمک میکنم هیچ جرمی نیست واقعا عجیبه
(فرداش)
ایزوکو : خب تا جایی که ایزاوا بهم گفته وقتی رفتم سر جلسه باید در حالت اماده باش باشم و زیر لباسی که میپوشم لباس قهرمانی هم تنم باشه خود ایزاوا هم به اینا شک داره
*ایزوکو از لباس هایی که گرفته بود یکی از رسمی هاش رو انتخواب کرد و پوشید و رفت داخل اوتاق جلسه*
ایزوکو : ببخشید اگه دیر اومدم
*همون طور که راه میرفت با لبخند تا بره سر میز بشینه با خودش فکر میکرد و کاملا حواسش به دور و ور بود*
ادامه پارت بعد🌙✨️
پارت بعد را خیلی میدوستم 🤣😈
- ۲.۴k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط