چرا به یاد نمی آورم؟

چرا به یاد نمی آورم؟
من آدمی را ، دوست می داشتم
ستاره و ارغوان را دوست می داشتم
نامه ها ترانه ها ، غروب های لب دریا را
دوست می داشتم
آواز و انار و آهو را دوست می داشتم
من نمی دانم من همه چی را
دوست می داشتم
چرا به یاد نمی آورم؟
گفتم از کنار پنجره
از روبروی تماشای ماه
از کنار تفکری تشنه
کنار می آیم
گفتم کنار می آیم اما میدانم
کنار او را بیشتر دوست می داشتم
چرا به یاد نمی آورم؟
جنبش خاموش خواب های ماه
توهم دیدار کسی در انتهای جهان
تعبیر غزلی از حوالی حافظ
گویا اواسط زمستان بود
که من راه خانه ای را گم کردم
من از شمارش کوچه ها هنوز می ترسم
دیدگاه ها (۱)

چه سر کش است دوست داشتنت مثل موهای بی قرارت بی تابم می کند ب...

کفشــــــــــهایم را نمیــــــــــخواهمپا برهنــــــــــه می...

سرگردان نگاه غبارگرفته اتاین پا و آن پا می کند مدامپای رفتن ...

از بُعد اندوهگین فاصله چیزی نگواز بوسه هایی کهبی من حرام شد...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط