یک شهر در هوای تو درگیر است

یک شهر در هوای تو درگیر است
من از تمام شهر پریشان تر

هی دم مزن به فاصله که دیریست
احساس من گرفته تو را در بر

از سیلی نگاه تو خوشنودم
هر چند با عتاب و غضب باشد

چون برکه ای که حال خوشی دارد
از لکه های خنده ی نیلوفر

باران نشست بر تن آبادی
بی آن که از هوای تو پُر باشد

باران گرفت بی تو بگو چه کنم ؟
با این صدای تلخ و عذاب آور

از کوچه های خاطره دل کندی
از لحظه های ناب هم آغوشی

دیگر هوای خنده و شادی نیست
با لحن این حقیقت ناباور

سر خورده ی ملامت اسفندم
با سوز و آه و سرزنش و سرما

بانو ! مرا بخوان و روانم کن
در گرمخیز جاده ی شهریور

از دردهای سرزده سرشارم
در غربت و عذاب گرفتارم

دست مرا بگیر و امانم ده
پیش از وقوع حادثه ای دیگر ....





فرهاد وحدتی نژاد ( فریان )
دیدگاه ها (۷۸)

ميگن دختر هرچي زشت تر باشه مهربونترسلامتي دختراى ویس ک يکي ا...

صبر کن آیه قسم جور کنم تا نروی! یا در و پنجره را کور کنم تا ...

:))))

چه کسی میداند؟؟؟ که تو در پیله ی تنهایی خود تنهــــایی؟ چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط