که تهیونگو دیدم گفت

که تهیونگو دیدم گفت
-کجا میری
+امم بیرون
-می خوای برسونمت
+امم ممنون ولی جیسو میاد دنبالم
-باشه برو(با حالت پوکر رفت پشت میز تمرین)
+خداحافظ (بلند)
همه:خدافز

ویو جیسو
&نشسته بودم پیش سوهو که گوشیم زنگ خورد(اشتی کردن)
&عشقم جنی زنگ میزنه
(علامت سوهو٪)
٪باشه برو(پشت میز تمرین)
&الو
+سلام خوبی
&خوبم ممنون
+میای بریم بیرون
&اره
+خب بیا دنبالم
&اوکی

ساعت پنج و نیم
&مطمئنی..اخ اروم تر بابا(توی اتاق ماساژ)
+اره
&خب بزار کاملا مطمئن بشی و بهش بگو
+نه نه نمیتونم واییی نمیدونم چیکار کنم
&بهش بگو
؟تموم شد خانم
+ممنون

ویو جنی
+جیسو رسوندم خونه رفتم داخل که دیدم بوه ها پشت میزن ساعت شیش بود از اونجایی که خوشگل کرده بودم اونا هم مونده بودن
@واو خوشگل شدی
=اوهوم راست میگه
+ایی مای هارت ممنونممم
~خخ خوشگل شدی
×اهم ساعت هشت مسابقه داری
+ایی کوک گیر نده من از چهار ماه پیش تا الان فقط دارم تمرین میکنم
×اره دیدیم مثل اون روز
فلش بک
+ساعت هفت بود داشتم یه بازی دیگه میکردم که کوک اومد و فوری عوض کردم
×رفت نزدیک و بک زد که رفت روی صفحه اون بازیه
+اهم (فرار کرد)
×ایشش وایستا ببینم
+بای بای و ببخشید
×چیش
پایان فلش بک
+اهم خب بسه

+من میرم توی بالکن
÷برای کی خوشگل کردی
+برای امم نمیدونم
@برو برو
#😂
ویو جنی
+توی بالکن بودم که با صدای تهیونگ رو مو برگردوندم که دیدم توی صورتمه
+رفت عقب
+اومد نزدیک تر و گفت
-چطور با این مژه ها می خوای ببینی
+یاا من مژه نکاشتم که
(رفت نزدیک گردنشو و و دم گوشش گفت)
-ولی عطرت نمیزاره مسابقه بدیم
چیک
+یاا برو اونو
-حذفش کن
✓وایی چی میشه به مامان نشون بد....اخخخ
دمپایی خورد تو مخش
+(عجب نشونه گیریی) اهم (فرار کرد)
-پاک میکنی یا نه🔪🩴
✓باشه باشه
ویو جنی
+رفتم پشت میز نشستم و اماده شدم ساعت هشت بود تقریبا دیگه همه جمع شدن
×اروم باش خب
~اوهوم
÷دستتو ورز بده
=بیا شونه هاتو ماساژ بدم
+یاا مگه مسابقه جهانیه
×مین هو سوک سومین رتبه رو داره پس سخته بردنش
#راست میگه
+اومم خب اوکی...
...
@حواست باشه
+یاکاموزو رو گرفتم
#افرین بردیی
+دست اوله
...
@متاسفم
#متاسفم
÷=~×متاسفیم
رفتن
+الان من باختم نه نه نیا پایین دختر تو یادت نمیاد اخرین بار کی گریه کردی چرا الان اومدییی
∆دخترک قصه ی ما باخته بود و الان بشدت ناراحت بود و این قلب پسر رو میلرزوند خودشم نمیدونست چه اتفاقی افتاده وقتی به خودش اومد دستش روی چشمای دختر بود اون دختر پنج ساعت بی وقفه سرش توی کامپیوتر بود و گریه میکرد ولی پسر مانع دیدنش شد دست دختر افتاد کنار صندلی بعد از چند دقیقه خوابش برد پسر براید استایل بغلش کرد و بردش توی اتاق و گذاشتش روی تخت و رفت

ویو صبح
+بلند شدم رفتم توی آشپزخونه که ...
دیدگاه ها (۲)

که تهیونگو دیدم اروم گفتم+سلام-سلام....بیا(لبخند محوی)+ممنون...

ویو ات+صبح بلند شدم دیدم یونگی عین یه چسب بهم چسبیده اروم دس...

که گوشیم زنگ خورد مامان و بابام بودن+یوبوسیو(الو)؟سلام دخترم...

که یکدفعه کوک رو دیدم می خواست فرار کنه که کوک از پشت گرفتش ...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖عشق مافیا چند روز بعد ویو یونا میدونم دارم به جونگ کوک...

وقتی عضو هشتم بودی

برادر بی رحم من 💔🥀🖤💫part ۱٠{سر میز شام} &داداش"بله&سما قراره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط