چشم در چشم غروب

چشم در چشم غروب
با قلبی پر از درد و سینه ای مملو از تنهایی
به یاد شبی می افتم که مرا با کوله باری از دلواپسی و دلتنگی
تنها گذاشتی و آرام سفر کردی
من چه هراسی داشتم که نکند برنگردی!
بر سر جاده زندگی نشستم
تا شاید پرستویی مهاجر پیامی از تو برایم بیاورد
اما افسوس که حتی نسیم
بوی پیراهن تو را از خاطر جاده پاک کرده بود
تو که رفتی آسمان نگاهم ابری شد
و باران چشمانم بیصدا میبارید
و من در خلوت خویش مانند شمعی سوختم وفنا شدم
تمام خاطرات را به بایگانی ذهن سپردم
و هر روز بی تو در خیالم تکرارش میکردم
تا مبادا لحظه ای از یادت غافل شوم
اما دریغ که با رفتنت از این هم که بودم تنهاتر شد
من عشق را در چشمانت جست و جو میکردم
و این تنها بهانه ی دلخوشی ام بود
اما صد افسوس که سفر کردنت
تنها سهم من از چشمانت بود...
دیدگاه ها (۱۹)

My lovely neighbor part : 47

💘💜... سنه میلیون لارجا گول وئرمک ایستردیم آمما گوللر سولار.🥀...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط