My Love
My Love
Part=۴
بازگشت به حال – نزدیکی صبح
جیمین دم در خروجی منتظر بود. لیانا یونیفرم خیس عرق رو تحویل داد.
— «شب اول رو سالم سر کردی. قابل تحسینه.»
کیسه پول کوچکی داد دستش.
— «این چیه؟»
— «حقوقت. و یه هدیه از طرف رئیس...»
کاغذ کوچکی توی کیسه بود. لیانا بازش کرد:
«فردا شب شیفت صبح. بیا ساعت ۱۰. با یه لباس مناسب. میخوام جایی ببرمت.»
لیانا نگاه پرسشگرش رو به جیمین داد.
جیمین شونه بالا انداخت:
— «نپرس من چیزی نمیدونم. فقط بگو بله یا نه.»
لیانا کاغذ رو محکم مچاله کرد تو مشتش.
قلبش گفت نه. مأموریتش گفت آره.
— «بگو بله.»
جیمین لبخند زد. ولی این بار پشت لبخندش ترحمی پنهان بود.
— «خوب. پس فردا قراره با رئیس قرار ملاقات داشته باشی. ببینیم چند روز زنده میمونی.»
.....
ادامه دارد...
شرطا ۳۰ لایک ۱۰ بازنشر ۵ کامنت
Part=۴
بازگشت به حال – نزدیکی صبح
جیمین دم در خروجی منتظر بود. لیانا یونیفرم خیس عرق رو تحویل داد.
— «شب اول رو سالم سر کردی. قابل تحسینه.»
کیسه پول کوچکی داد دستش.
— «این چیه؟»
— «حقوقت. و یه هدیه از طرف رئیس...»
کاغذ کوچکی توی کیسه بود. لیانا بازش کرد:
«فردا شب شیفت صبح. بیا ساعت ۱۰. با یه لباس مناسب. میخوام جایی ببرمت.»
لیانا نگاه پرسشگرش رو به جیمین داد.
جیمین شونه بالا انداخت:
— «نپرس من چیزی نمیدونم. فقط بگو بله یا نه.»
لیانا کاغذ رو محکم مچاله کرد تو مشتش.
قلبش گفت نه. مأموریتش گفت آره.
— «بگو بله.»
جیمین لبخند زد. ولی این بار پشت لبخندش ترحمی پنهان بود.
— «خوب. پس فردا قراره با رئیس قرار ملاقات داشته باشی. ببینیم چند روز زنده میمونی.»
.....
ادامه دارد...
شرطا ۳۰ لایک ۱۰ بازنشر ۵ کامنت
- ۳۹۳
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط