قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
راوی: اِما افتاد روی رومیا رومیا هم افتاد روی کانگ کانگ هم افتاد روی جیسو نزدیک بود سر جیسو بخوره به پنجره که کانگ دستش رو گذاشت
سوک: حالتون خوبه ببخشید دست‌انداز بود
راوی: یه نگاهی با خجالت بین کانگ و جیسو رد و بدل شد😃😌
جنی :بچه ها خوبید
بچه ها :آره خوبیم
جنی: پس تند تر برو
{موقعیت بیمارستان}
رومآ: دکتر بابا بامم
دکتر: آروم باش رومآ
راوی: رومآ داشت میوفتاد که اون گرفتش
اون: رومآ خوبی
رومآ: بابام بابام اون، بابام (با گریه)
کلوریا :اون تو برو دنبال عمو من پیشش هستم
راوی: بقیه رسیدن
جنی: رومآ بابا بابا کوش
رومآ: بردنش اتاق عمل
سوک: جنی آروم باش
جیسو: اونی بابا خوب میشه نه
رومیا: معلومه که خوب میشه
راوی: اون اومد
رومآ: اون بابام بابام چی شد
اون: رفتن تو اتاق عمل دکتر میگفت فشارش خیلی پایینه
راوی: رومآ حالش از همه بدتر بود
مامان جنی :دخترا بابا تون باباتون کوش
جنی: مامان بردنش اتاق عمل
بابای کلوریا :بهتر میشه آروم باشید
جیسو: مامان مامان من میترسم
مامان جنی: آروم باش دخترم
راوی :دکتر اومد
راوی: همه باهم دکتر چی شد
دکتر: متاسفانه ما آقای کیم رو از دست دادیم
راوی: رومآ غش کرد و افتاد بغل اون
اون :رومآ رومآ چی شد
مامان جنی: ای خدااا رومآ رومآ
جیسو: مامان تو که گفتی حالش خوبه
راوی: رومیا شوک شده بود مثل گچ سفید
جنی :سعی می‌کرد به عنوان خواهر بزرگ تر بقیه رو دلداری بده😭
جنی: رومیا حالت خوبه با بغض
اون: خاله بابا رومآ رومآ با صدای لرزیده
بابای اون: چیشده رومآ چی
اون: بابا حالش خیلی بده از حال رفت
جنی: زود بهتر میشه رومآ دختر خیلی قوی هست💔
اون: امیدوارم....
{موقعیت خونه خانواده کیم}
جنی :مامان بازم رومآ غذا نمیخوره
ادامه دارد........🌤
دیدگاه ها (۰)

و به این قدرت کارما می‌گویند....بـرو پایـینـ↻ایـنجـاجایـےبرا...

بیـ݂݃͠و۫𖢷 متــ𖫴𖫰𖫲ꨓ᳝ـ۫ن ن᳝᳝۫وش᳝ـ𖫴𖫰𖫲݂݃͠تهمن داخـᩚ݂ـ݂݃͠ـل همیــ...

ڪـیدراܩـر فـالو شـہღhttps://wisgoon.com/bag0r0حـمایت یادتـون...

جهت‍ ‍تغییر‍ وایبِ‍ ‍خُونِه‍ ‍کوچُو‍لویِ‍ ‍اوپلریا🫐🫐بنفش🫐

قسܩـتـ نهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت سر میز شام}اِما: باب...

قسܩـتـ ششم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت جلوی در مدرسه}جنی: م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط