عشق نظامیه من

عشق نظامیه من
پارت: 2
تهیونگ داد بلندی کشید و گفت..

تهیونگ: بعدا توبیخت میکنم(عصبی)

کوک: باشه باشه فعلا بیا بشین فیلم ببین (دستشو گرفت و کشید سمت کاناپه)

تهیونگ دستشو از تو دست کوک کشید و رفت بیرون)

کوک: عااااا بی ذوق چرا نمیخوای فیلم ببینی..
خب که اینطور یعنی اونجا انقد باحاله؟
باشه پس امتحانش ضرری نداره (رفت دنبال تهیونگ)

تهیونگ برگشت که دید کوک داره پشت سرش میاد و رفت سر تمرین)

دقت کنید بچه ها تو این پارت کوک کلا مسته)


کوک رفت پشت سر تهیونگ و تفنگو گرفت به گردن ته)
کوک: چرا باهام فیلم نگا نکردییییی(مست و بیحال)

تهیونگ دستشو دور مچ کوک پیچوند و مچشو فشار داد تا تفنگ از دستش بیوفته و با عصبانیت تو چشمای کوک نگاه کرد)

کوک: عای عای عای درد داره مچمو ول کن(به چشای تهیونگ خیره شد)

تهیونگ بهش نگا کرد

تهیونگ: این یه سلاح نظامیه چطور جرات میکنی اونو روی مافوقت بگیری(اخم)

کوک چاقوشو در اورد و گذاشت بیخ گلوی تهیونگ)
کوک: مچمو ول کن(مست و با اخم)

با داد بلندی که تهیونگ سر کوک زد کوک یکم به خودش اومد)

کوک: عا قربان شرمنده مست کرده بودم تو حال خودم نیستم(چاقو رو از روی گلوی ته بر داشت که دید جاش زخم شده)

کوک: عا عا قربان (ترسیده)

سریع یه دستمال از تو جیبش در اورد و خونو پاک کرد و بعد هم جاشو بوسید)

کوک: وایییییی قربان ببخشید حواسم نبود(اروم به پیشونیه خودش زد)

تهیونگ تو شک بود

تهیونگ: چ... چی؟(شکه)

کوک: چیزی نیس قربان زود خوب میشه (لبخند)

بخاطر اون بوسه نه تنها تهیونگ بلکه کل اعضای نیروی ویژه تو شک بودن)


ادامه دارد.....

شرط ها:
10تا لایک
5تا کامنت
دیدگاه ها (۷)

«استوری درخواستی»

فالو شه؟ https://wisgoon.com/vxuen

اگوست دی: 🛐🤌🏻

عشق نظامیه من پارت: 1ویو تهیونگ: سر تمرین بودیم ساعت چهار صب...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط