رفتم که درین شهر نبینی اثرم را، لب های ترک خورده و چشمان

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را، لب های ترک خورده و چشمان ترم را
حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست، ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را
تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار، با آینه آراسته ام دور و برم را
فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز، دل برده و امروز طلب کرده سرم را
من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ، ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را.
دیدگاه ها (۲)

هرگز زنت را تحقیر نکن. چون بار بیماری اش را سالها باید به دو...

ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻡﺯﺍﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !ﺑﺎ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻣﺴ...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

پس از یک شهرغربت ، دوستی آمد به بالینم به او گفتم:ببین این ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب‌های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب‌های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم ر...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

رفتم که در این شهر، نبینی اثرم را..لب های ترک خورده و چشمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط