مافیای من
سلاممم ببخشید سر ساعتی که گفته بودم نمیزارم چون
فیک مافیای من تا دوپارت بعد تموم میشه پس لطفا بگید کدوم رو بزارم تا الان تهیونگ بوده
خب بریم برای پارت
پارت20💜
🤍*
🤍*
🤍*
تا این که رزی گفت
ا/ت چرا بهم نگفتی ها
_چی آها تهیونگ رو میگی
آره
اون دوست کوکه
چییی
همین که شنیدی حالا بیا بریم تا دیر نشده
ویو راوی (خودم)
بعد چند ثانیه رفتن و روی میز شماره12نشستن که جونکوک وتهیونگ روی آن نشسته بودن...
ویو کوک
صبر کننن (کمی اعصبانی) اون ا/ت نیست چرا لباس باز پوشیده دارم براش صبر کن(همه اینارو تو ذهنه خودش گفته)
_سلام کوک
رزی: سلام
+سلام
تهیونگ که تا الان حرفی نزده بود رو به رزی کرد و گفت
(علامت تهیونگ •اینه)
•عه سلام رزی تو این جا چی کار میکنی؟
_راستی معرفی نکردم رزی دوست من و رزی کوک همسر من و تهیونگ دوست کوک
•آره من رزی رو میشناسم
+عه از کجا؟
•بعدن میگم
رزی: درست میگه من آقای تهیونگ رو از قبل میشناسم
ویو راوی
دخترا مست بودن و نمیدونستن که دارن چی کار می کنن
رزی رفته بود سرویس ولی هنوز نیومده بود تهیونگ که نگران بود رفت نا ببینه و گفت
•شما میتونید برید من رزی رو میرسونم خونش (بچه ها تهیونگ از قبل میدونست که خونه رزی کجاست)
+باشه پس خدانگهدار
•هوم بای
بعد تهیونگ داشت دنبال رزی میگشت که چیزی دید که خیلی اعصبی شد چند تا مرد داشتن به رزی دست میزدن
با سرعت زیاد رفت و ای مشت زد تو صورته یکی از مرد ها و بقیه هم همین طور رزی که داشت فقط نگاه میکرد وقتی کار تهیونگ تموم شد رفتن دست تهیونگ که پر از خون بود رو باند پیچی کردن و همون جا به هم ابراز علاقه کردن
ویو کوک و ا/ت
💕.....
پایان تا پارت بعد 💜
فیک مافیای من تا دوپارت بعد تموم میشه پس لطفا بگید کدوم رو بزارم تا الان تهیونگ بوده
خب بریم برای پارت
پارت20💜
🤍*
🤍*
🤍*
تا این که رزی گفت
ا/ت چرا بهم نگفتی ها
_چی آها تهیونگ رو میگی
آره
اون دوست کوکه
چییی
همین که شنیدی حالا بیا بریم تا دیر نشده
ویو راوی (خودم)
بعد چند ثانیه رفتن و روی میز شماره12نشستن که جونکوک وتهیونگ روی آن نشسته بودن...
ویو کوک
صبر کننن (کمی اعصبانی) اون ا/ت نیست چرا لباس باز پوشیده دارم براش صبر کن(همه اینارو تو ذهنه خودش گفته)
_سلام کوک
رزی: سلام
+سلام
تهیونگ که تا الان حرفی نزده بود رو به رزی کرد و گفت
(علامت تهیونگ •اینه)
•عه سلام رزی تو این جا چی کار میکنی؟
_راستی معرفی نکردم رزی دوست من و رزی کوک همسر من و تهیونگ دوست کوک
•آره من رزی رو میشناسم
+عه از کجا؟
•بعدن میگم
رزی: درست میگه من آقای تهیونگ رو از قبل میشناسم
ویو راوی
دخترا مست بودن و نمیدونستن که دارن چی کار می کنن
رزی رفته بود سرویس ولی هنوز نیومده بود تهیونگ که نگران بود رفت نا ببینه و گفت
•شما میتونید برید من رزی رو میرسونم خونش (بچه ها تهیونگ از قبل میدونست که خونه رزی کجاست)
+باشه پس خدانگهدار
•هوم بای
بعد تهیونگ داشت دنبال رزی میگشت که چیزی دید که خیلی اعصبی شد چند تا مرد داشتن به رزی دست میزدن
با سرعت زیاد رفت و ای مشت زد تو صورته یکی از مرد ها و بقیه هم همین طور رزی که داشت فقط نگاه میکرد وقتی کار تهیونگ تموم شد رفتن دست تهیونگ که پر از خون بود رو باند پیچی کردن و همون جا به هم ابراز علاقه کردن
ویو کوک و ا/ت
💕.....
پایان تا پارت بعد 💜
- ۳.۲k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط