خدایا

خدایا !
دوست دارم غمناکترین تراژدی عشقت را نصیبم کنی و مرا از هر چه غم عشق دیگری است رهائی سازی .

گامهایم را در صراط مستقیمت استوار ساز و چنانم گردان که چیزی را بخواهم که تو نیز آن را میخواهی.
ای مهربانترینم! ای نهایت محبت!
دوست دارم آنقدر فریادت زنم تا آشتی با تو و مهربانیت را در دل احساس کنم

ای نور !
تو ستوده ترینی ، تو خود چشمانم را گشودی و پرده ها را کنار زدی این تو بودی که عشق را در من برانگیختی پس تو خود نیز آنرا در مسیر سبزت هدایت کن
خدایا !
تو بزرگی اما در هرچه کوچک است و خرد و حقیر نیز جای داری تو هیچ جا نبوده و نیستی و با این همه ، عطر گیسوانت را در همه جا احساس می کنم
خدایا !
وقتی در یکی از روزهای برفی موهبت حیات را به من بخشیدی نمی دانستم عشقم به برف نشان از عشق به توست و روزهای برفی را چه عاشقانه دوست میداشتم و افسوس طول کشید تا بدانم برف نشان از پاکی تو دارد ، هم اکنون صدای گامهای برفیت را در کنج دلم احساس میکنم چه آرام می آیی و چه نرم بر آسمان قلبم می باری
ای نازترین !
کمکم کن تا هیچ سیاهی جایگزین سفیدی قلبم نگردد و عشقت را در دلم روز به روز کن و قدرتی به من ده تا آن را بیشتر و بیشتر درک کنم .
دیدگاه ها (۴)

یک جایی خواندم ارنست همینگوی زمانی که مشغول نوشتنِ "پیرمرد و...

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گرهِ تازه نیفزای...

از هیاهوی واژه ها خسته اممن سکوتم رااز اوراق سپید آموخته ام ...

جز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوختباری از شمع ار نپرسی از شب...

...و اما صدای تو هرگز از ذهنم بیرون نمی رود همان طور که تو ج...

عاشقانه های شبنم

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط