وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …
به کجا می شود از معرکه ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !
سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …
از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سالها گوشه ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …
من تو را با خودِ زیبای تو در آینهات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …
همه ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه ی خاطرهات جا بگذارم بروم …
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …
به کجا می شود از معرکه ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !
سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …
از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سالها گوشه ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …
من تو را با خودِ زیبای تو در آینهات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …
همه ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه ی خاطرهات جا بگذارم بروم …
- ۲.۱k
- ۲۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط