به تو فکر نکردن آسان بود ...

به تو فکر نکردن آسان بود ...
اینکه جا بگذارمت لابلای صفحات
یک کتابِ قدیمی خاک خورده
پنهانت کنم میانِ خروارها
وسایل عتیقه در یک زیرزمین کهنه
خودت
دوست داشتنت
خاطراتت
چشمهایت ..
اما ...
سخت تر از همه آدمهایی بودند
که هر روز میدیدمشان
و هر کدام نشانی از تو داشتند ..
صدای خنده هایشان
راه رفتنشان
عطر لعنتی شان ..
انگار حتی یادت را
به باران سپردن هم بی فایده بود ...
جا مانده ای پیش تمام آنها که
آسمان غافلگیرشان کرده بود ...
دیدگاه ها (۲۰)

دســتِ تــو بـا تـــاریـخ . . .در یـکــــ کــاســه بــــود ....

درد یعـنـــی کـــه . . .نمـانـدن بـــه صلاحـش بـاشـــد . . ....

او از تنها رفتن مانده استپاهایش رفته اندرویاهایشو دیروز دیدم...

شبیــهِ کـودکـی . . .کـه پیـشِ رفیقانـش زمیـن خـورده . . . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط