در هزارتوی تنهایی دنیایی که انسانهایش سرشار از حس درد و د

در هزارتوی تنهایی دنیایی که انسانهایش سرشار از حس درد و دوری اند،
در سیل بی سرانجام انسان هایی که عاشق می شوند
یک دوست، یک هم سخن،
یکی که هرگز نگوید چرا؟
هرگز نگوید دیر کردی
هرگز نگوید کجا بودی
و هرگز به دست های خالی تو نگاهی نکند
رویای تازه ای است.
ولی کسی همیشه هست
همین جا
کنار هر درد دوری
کنار هر تاب و طاقت
کنار هر اشک گرم
کنار هر بغض تر
همین جاست...
و همیشه هست
حتی از میان شلوغی کسل کننده ی آدمهای مبهم صدای دوست رو می شنود
حتی وقتی هیچ کس نگاهت نمی کند او به تو خیره شده و منتظر شکفتن غنچه ی لبهای توست تا بشکفد و اسمش را صدا بزند
حتی یک بار هم سلامت را بی پاسخ نمی گذارد.
نمی دانم خدا که عشق را آفرید، به کدام شعله اش رنگ آفرین زد:
شور؟
آتش؟
اشک؟
فراق؟
نگاه منتظر؟
در راه ماندن؟
یا احساس لطیف لبخند ؟

شاید خدا خود شور شیرین و نزدیک این قافله است...
و مقصدی نرسیدنی
وصالی دست نیافتنی....
تا عشق بماند و
انتظار رسیدن...
ودر آخر،
خدایا ،
معشوق حقیقی من،
بیقرارتم.....

لحظه‌هایتان آرام، شاد وتندرست باشید،
شبهایتان رویایی،
دوستتان دارم دوستان...
دیدگاه ها (۱)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

چند پارتی جونگ کوک

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

dark life = 31

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

فصل دومپارت بیست و هشتم | قولی که تا همیشه ماندیک سال از روز...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

#سایه_های_نقره_ای ✨پارت هفتم: آینه‌ی سیاه و حقیقتِ خونینموجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط