دیدی که یار

دیدی که یار
چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم
که دیدیم حسن او
او خود
ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم
زان پس
به چشم رحمت بر ما نظر نداشت
#خاقانی
دیدگاه ها (۳۲)

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

Part:5🐣چند روز گذشته بود اما هیچکس خبری از سونا نداشت همه فک...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p94شب، جنگل رو بلعیده بود.نور چراغ جلوی ...

جادویی به نام عشق

یک سگ زیادی ولگرد

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت دوم: سایه‌ی تهدید و نگاه‌های مرم...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط