زندگی عذاب اور
زندگی عذاب اور «۱۷»
سری چیفویو رو بردیم بیمارستان*
چند ساعت گذشت و دکتر اومد*
باجی:: دکترر چی شددد
دکتر:: ظاهرن سم خورده بود ولی سمو از بدنش خارج کردیم میتونین برین پیشش
با عجله رفتیم پیشش*
من:: نی چاننن😭😭😭😭
چیفویو:: هیسسسسس ارومم
باجی منو بلند کرد و گذاشتم رو تخته چیفویو*
با جیغ گریه میکردم*
چیفویو:: چیکو گلوت زخم میشه اروم بگیر
چیفویو بغلم کرد و کمرمو ناز کرد*
باجی برام بستنی اورد که اروم بشم*
چیفویو:: ببین بابایی برات بستنی اورد😊
باجی:: هااااا بابایییی؟؟؟
چیفویو دره گوشه باجی:: خفه خون بگیر میخام ارومش کنم
باجی:: 🫥🫥
خیلی کم بستنی رو خوردم*
چیفویو:: چیکو عزیزم چرا نمیخوری؟
من:: گلوم درد میکنه......( با صدای گرفته*
چیفویو:: چون جیغ زدی
چیفویو منو خوابوند رو تخت و خودش هم کنارم دراز کشید *
سرمو گذاشتم رو دستش و خوابیدم*
چیفویو:: باجی میشه کمرمو نگاه کنی اخه خیلی میسوزه
باجی:: خیله خوب باشه
چیفویو لباسشو دراورد*
باجی از ترس دستشو رو دهنش گذاشت*
چیفویو:: هی باجی چی شد؟؟
ادامه دارد....
سری چیفویو رو بردیم بیمارستان*
چند ساعت گذشت و دکتر اومد*
باجی:: دکترر چی شددد
دکتر:: ظاهرن سم خورده بود ولی سمو از بدنش خارج کردیم میتونین برین پیشش
با عجله رفتیم پیشش*
من:: نی چاننن😭😭😭😭
چیفویو:: هیسسسسس ارومم
باجی منو بلند کرد و گذاشتم رو تخته چیفویو*
با جیغ گریه میکردم*
چیفویو:: چیکو گلوت زخم میشه اروم بگیر
چیفویو بغلم کرد و کمرمو ناز کرد*
باجی برام بستنی اورد که اروم بشم*
چیفویو:: ببین بابایی برات بستنی اورد😊
باجی:: هااااا بابایییی؟؟؟
چیفویو دره گوشه باجی:: خفه خون بگیر میخام ارومش کنم
باجی:: 🫥🫥
خیلی کم بستنی رو خوردم*
چیفویو:: چیکو عزیزم چرا نمیخوری؟
من:: گلوم درد میکنه......( با صدای گرفته*
چیفویو:: چون جیغ زدی
چیفویو منو خوابوند رو تخت و خودش هم کنارم دراز کشید *
سرمو گذاشتم رو دستش و خوابیدم*
چیفویو:: باجی میشه کمرمو نگاه کنی اخه خیلی میسوزه
باجی:: خیله خوب باشه
چیفویو لباسشو دراورد*
باجی از ترس دستشو رو دهنش گذاشت*
چیفویو:: هی باجی چی شد؟؟
ادامه دارد....
- ۵.۶k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط