هشدار اسمات
𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓹𝓪𝓻𝓽 9
∆∆هشدار اسمات∆∆
-ههههمممفففف
هیسی کشید و سر جیمین رو جلوتر اورد تا بیشتر توی دهنش فرو بره.
جیمین چنگی به دستش زد و اخمی کرد.
-زودباش...
سعی میکرد ساک بزنه ولی بلد نبود پس یونگی خودش توی دهنش میکوبید.
عق میزد و گلوش برامده شده بود.
انقدر توی دهنش کوبید که احساس کرد قراره کام بشه پس بیرون کشید.
-افرین جوجه خوب
جیمین اخمی کرد و مشت نسبتا محکمی به سینه اش کوبید.
-گربه ی بی ادب!! دهنم درد گرفت!!
خندید و دیکش رو روی حفره داغش تنظیم کرد.
-و-وایسا-
تا ته فرو کرد و جیمین تقریبا جیغ کشید.
-عوضییییییی!
لب های رو روی لب های جیمین کوبید و صورتش رو قاب گرفت و اشک هایی که میریختن رو با شست هاش پاک کرد.
خواست حرکت کنه ولی دست های کوچک جیمین کتفش رو چنگ محکمی زدن و تصمیم گرفت کمی صبر کنه و منتظرش بمونه تا عادت کنه.
عمیق می بوسیدش و زبونش بی طاقت تو دهنش میچرخید.
چند دقیقه گذشت و شروع کرد حرکت کردن.
کم کم سرعتش رو بالا برد و اهمیتی به چنگ هایی که قراربود جاشون بمونه نمیداد.
جیمین کمرش رو قوص میداد و ناله های بلندی میکرد.
-یونگیییییییییییی!
-هوم؟ خوشت میاد؟!
نگاهی به جیمین انداخت که از لذت تو خودش میپیچید و ناله میکرد، صورتش از اشک هاش خیس بود، قطرات عرق از شدت داغی روی پوست سفیدش می درخشیدن، نیپل هاش سیخ شده بودن و سوراخش تمام دیک یونگی رو بی اعتراض پذیرفته بود.
-حالا من باید بگم خیلی سکسی به نظر میای...
ضربه ای به پروستاتش زد.
جیمین قوص عمیقی داد و لب پفکی و نرمش رو گاز گرفت و ناخن هاش بیشتر توی کتف یونگی فرو رفتن و ناله بلندی کرد.
-یونگییییی
روی همون نقطه تنظیم کرد و بی وقفه روش کوبید و همزمان نیپل هاش رو به دندون گرفت.
جیمین دیگه سرخ تز از این نمیشد.
-چ-چیکار- م-میکن-میکنی؟
-حس خوبی میده نه؟ هوم... شیرین و نرم.
صورتش رو پوشوند ولی نمیتونست جلوی ناله های بلندش رو بگیره.
تا حالا هیچوقت چنین چیزی رو تجربه نکرده بود.
-ی-یونگییییی م-من ف-فک کنم-
قبل اینکه جملش تموم بشه با شدت کام شد و بدن هردوشون رو کثیف کرد.
یونگی هم با حس کردن کامش که روی بدن هاشون پاشید تمام کامش رو توی حفره صورتی رنگ خالی کرد.
-ع-عای... یونگی...
از نیپلش دل کند و پایین تر اومد و لیسی به کامی که روی شکم تخت جیمین ریخته بود زد.
-هوممم ببین چجوری این همه عسل رو حیف کردی...
-چ-چی میگی!
ناگهان صدایی از شیشه اومد و یکی تق تق به شیشه زد و سر هردوشون سمت پنجره چرخید. یکی وحشتزده و یکی بیخیال...
~~~~
خودتون اسمات رو نخونین
like:135
∆∆هشدار اسمات∆∆
-ههههمممفففف
هیسی کشید و سر جیمین رو جلوتر اورد تا بیشتر توی دهنش فرو بره.
جیمین چنگی به دستش زد و اخمی کرد.
-زودباش...
سعی میکرد ساک بزنه ولی بلد نبود پس یونگی خودش توی دهنش میکوبید.
عق میزد و گلوش برامده شده بود.
انقدر توی دهنش کوبید که احساس کرد قراره کام بشه پس بیرون کشید.
-افرین جوجه خوب
جیمین اخمی کرد و مشت نسبتا محکمی به سینه اش کوبید.
-گربه ی بی ادب!! دهنم درد گرفت!!
خندید و دیکش رو روی حفره داغش تنظیم کرد.
-و-وایسا-
تا ته فرو کرد و جیمین تقریبا جیغ کشید.
-عوضییییییی!
لب های رو روی لب های جیمین کوبید و صورتش رو قاب گرفت و اشک هایی که میریختن رو با شست هاش پاک کرد.
خواست حرکت کنه ولی دست های کوچک جیمین کتفش رو چنگ محکمی زدن و تصمیم گرفت کمی صبر کنه و منتظرش بمونه تا عادت کنه.
عمیق می بوسیدش و زبونش بی طاقت تو دهنش میچرخید.
چند دقیقه گذشت و شروع کرد حرکت کردن.
کم کم سرعتش رو بالا برد و اهمیتی به چنگ هایی که قراربود جاشون بمونه نمیداد.
جیمین کمرش رو قوص میداد و ناله های بلندی میکرد.
-یونگیییییییییییی!
-هوم؟ خوشت میاد؟!
نگاهی به جیمین انداخت که از لذت تو خودش میپیچید و ناله میکرد، صورتش از اشک هاش خیس بود، قطرات عرق از شدت داغی روی پوست سفیدش می درخشیدن، نیپل هاش سیخ شده بودن و سوراخش تمام دیک یونگی رو بی اعتراض پذیرفته بود.
-حالا من باید بگم خیلی سکسی به نظر میای...
ضربه ای به پروستاتش زد.
جیمین قوص عمیقی داد و لب پفکی و نرمش رو گاز گرفت و ناخن هاش بیشتر توی کتف یونگی فرو رفتن و ناله بلندی کرد.
-یونگییییی
روی همون نقطه تنظیم کرد و بی وقفه روش کوبید و همزمان نیپل هاش رو به دندون گرفت.
جیمین دیگه سرخ تز از این نمیشد.
-چ-چیکار- م-میکن-میکنی؟
-حس خوبی میده نه؟ هوم... شیرین و نرم.
صورتش رو پوشوند ولی نمیتونست جلوی ناله های بلندش رو بگیره.
تا حالا هیچوقت چنین چیزی رو تجربه نکرده بود.
-ی-یونگییییی م-من ف-فک کنم-
قبل اینکه جملش تموم بشه با شدت کام شد و بدن هردوشون رو کثیف کرد.
یونگی هم با حس کردن کامش که روی بدن هاشون پاشید تمام کامش رو توی حفره صورتی رنگ خالی کرد.
-ع-عای... یونگی...
از نیپلش دل کند و پایین تر اومد و لیسی به کامی که روی شکم تخت جیمین ریخته بود زد.
-هوممم ببین چجوری این همه عسل رو حیف کردی...
-چ-چی میگی!
ناگهان صدایی از شیشه اومد و یکی تق تق به شیشه زد و سر هردوشون سمت پنجره چرخید. یکی وحشتزده و یکی بیخیال...
~~~~
خودتون اسمات رو نخونین
like:135
- ۲۴.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط