من روزگار غربتم را دوست دارم

من روزگار غربتم را دوست دارم
این حس وحال وحالتم را دوست دارم

یڪ عڪسِ ڪوچڪ،، توی جیبِ ڪیفِ پولم
تنهاترین هم صحبتم را دوست دارم

برعڪس آدمهای دلبسته به دنیا
هر تیڪ وتاڪِ ساعتم را دوست دارم

امشب دوباره خاطِرت مهمانِ من بود
مهمانی بی دعوتم را دوست دارم

هرچند باعث میشود هر شب ببارم
اما دلِ ڪم طاقتم را دوست دارم

عادت شده این گریه های بیتو ،، هرچند
میخندی امّا عادتم را دوست دارم...
دیدگاه ها (۱)

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط