رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۲
ارسلان: بایدم خشگل باشع سلیقه ی منع دیگه😏
دیانا: میدونستی خیلی مغروری؟
ارسلان: البته.
دیانا؛ پرووووع.
ارسلان: ممنون.
قه قه ای میزنه و از اتاق بیره بیرون. خدایاا من از دست این چیکار کنم؟
بعضی وقتا با خودم حس میکنم. بایک پسر بچه ای تخس سرو کار دارم. نه یک مرده گنده که نزدیکای ۲۶و۲۸ سالشه. ولی خودایی چه حس خوبیه😂😏🤭
خدایا پای من گناه ننویس. اذیت کرنش حال میده.
فردا:
وقت زیادی برای درست کردن موهام ندارم خودمم که وقتی استرس دارم و عجله. دستمو پاهام. از کار میوفتن کلا. به خواطر همین به نیکا گفتم بیاد موهام رو درست کنه. نصف وقتم برای میکاپم رفت منم دیگه گفتم میکاپم رو غلیظ و شیک اجراع کنم که وقتی میخوان منو به اعنوان دوست دختر "ارباب" ببینن کیف کن. والااا
.........؟...........؟.........
پارت:۵۲
ارسلان: بایدم خشگل باشع سلیقه ی منع دیگه😏
دیانا: میدونستی خیلی مغروری؟
ارسلان: البته.
دیانا؛ پرووووع.
ارسلان: ممنون.
قه قه ای میزنه و از اتاق بیره بیرون. خدایاا من از دست این چیکار کنم؟
بعضی وقتا با خودم حس میکنم. بایک پسر بچه ای تخس سرو کار دارم. نه یک مرده گنده که نزدیکای ۲۶و۲۸ سالشه. ولی خودایی چه حس خوبیه😂😏🤭
خدایا پای من گناه ننویس. اذیت کرنش حال میده.
فردا:
وقت زیادی برای درست کردن موهام ندارم خودمم که وقتی استرس دارم و عجله. دستمو پاهام. از کار میوفتن کلا. به خواطر همین به نیکا گفتم بیاد موهام رو درست کنه. نصف وقتم برای میکاپم رفت منم دیگه گفتم میکاپم رو غلیظ و شیک اجراع کنم که وقتی میخوان منو به اعنوان دوست دختر "ارباب" ببینن کیف کن. والااا
.........؟...........؟.........
- ۴.۱k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط