دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود...
یهو یه بنز مدل بالا که 4 نفر توش بود (2 تا دختر 2 پسر) جلو پام وایساد!
پسره که راننده بود با یه حالت غرور و تکبری که ناشی از نشستن پشت بنز بود برگشت گفت: میخوایم بریم لب سد.
منم که دیدم طرف بچه پررو هستش گفتم: از نظر من ایراد نداره، میتونی بری!
جان خودم اون 3 تای دیگه اینقد به پسره خندیدن، دلم واسه پسره سوخت از کارم پشیمون شدم…
دیدگاه ها (۱۲)

پسره از مربی بدنسازیش میپرسه: از کدوم دستگاه بیشتر استفاده ک...

نمیخواستم ریا بشه ولی این عکس کف خونمونه که سکه فرش کردیم!!ب...

پسر: رنگِ رژت خیلی قشنگه...دختر: مرسی عزیزمپسر: میتونم مزه ش...

اگه گفتی چرا هویج نارنجیه؟چون رنگ نارنجی بهش میاد...حالا اگه...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز...

یه روز توی یکی از پارکهای کشورمون یه پسره از یه دختره خوشش م...

#رمان_تمنانویسنده: #بیسان_تیته#قسمت_سی_و_چهارمهمین که سوار م...

#خان_زاده #پارت116* * * * *ڪش و قوسی به بدنم دادم و بلند شد...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاداستاد که تا اون لحظه ساکت بود گ...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_نهمحالا دیگه درختایِ اون جنگل با خ...

پارت12وارد دانشگاه شدم سانا رو دیدم که داره به طرفم میاد...س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط