الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟


چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟


از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن


نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
دیدگاه ها (۲)

کنون کز خاک فم پر گشته این صد پاره دامانمچه می پرسی که چون م...

... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردانبه جای گریه : بر قبر...

دلم گرفته استو فقط عادت کرده ام چند خط کوتاهبمیرم..

از خیل خیالات پر از هیچحاصل شده بی حوصلگیهای پر از درد

اوج نفرت را روی تختش تجربه کرد ، وقتی نور شدید خورشید از پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط