P

P9🍋‍🟩






هانیل:



بعد از اینکه بابام زخممو پانسمان کرد خیلی حالم بهتر شد و دردش کمتر شد راستش از اینکه گفت نمیخواد فردا برم مدرسه خیلی شکه شدم اما همزمان خوشحال شدم چونکه امروز توی مدرسه به خاطر دستم خیلی اذیت شدم وقتی رفتم بالا تو اتاقم سویشرتمو در آوردم که فقط تاپ سفیدم موند سویشرتم رو گذاشتم روی صندلی تاب دار آبی گوشه ی اتاقم و به سمت تختم که نور عصری که از پنجره میتابید بهش باهاش شده بود رو تختی سفیدش رگه های طلایی بگیره آروم نشستم رو تخت و میخواستم دراز بکشم که متوجه درد خفیفی توی شکمم شدم خیلی عجیب بود تا حالا تجربش نکرده بودم سعی کردم بهش فکر نکنم و بخوابم اما نمیشد نادیدش گرفت خیلی بد بود فکر کنم به خاطر استرسه اینطوری واقعا نمیشه خوابید به خاطر همین بلند شدم از روی تخت و درو باز کردم و آروم توی راه پله قدم گذاشتم و رفتم پایین





-هانیل؟..... نخوابیدی؟

&نه

-چیزی میخوای؟

&اوم....اره راستش شکمم خیلی بد درد میکنه نمیدونم برای چی اما واقعا دردش بده

-چیشده؟

&نمیدونم واقعا

-باشه آروم باش شاید به خاطر استرس و فشار ماهیچه هات اسپاسم شدن

&اوم شاید

-بیا بهت قرص بدم

&باشه



نامجون رفت آشپزخونه و از کابینت بالای سینک یه بسته قرص برداشت و یه دونه قرص ریز سفید ازش بیرون آورد و گذاشتنش سر جاش و از کشو لیوان شیشه ای براقی رو برداشت و پر آب ولرمش کرد و به همراه قرص به هانیل داد


&ممنونم


-میخوای یکم بشینی تا حالت بهتر بشه؟

&اوم

-باشه بیا بشین




نشست رو مبل و نامجونم آروم نشست پیشش


-قبلا هم اینطوری شدی؟

&نه فکر کنم اولین باره

-الان یکم بعد بهتر میشی



سرشو تکیه میده به پشتی و چشماشو محکم از درد میبنده


&امیدوارم

-کاری میخوای برات انجام بدم یا چیزی بهت بدم؟

&نه مرسی

-باشه





ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶۳)

سلام فرشته های من(:روزتون مبارک دختر کوچولو های من🎀

P10🍋‍🟩-بهتر شدی؟&عضلاتم یکم شلتر شدن اما بازم درد دارم-اشکال...

P8🍋‍🟩نامجون:هانیل خیلی ترسیده بود واسه همین گفتم بره بالا لب...

P7🍋‍🟩هانیل:بعد از اینکه آخرین زنگ هم خورد رفتم نشستم تو حیاط...

P4🍋‍🟩 -هانیل؟&بله-دستت چیشده& آهان این؟ چیزی نیست سوخته-کی؟&...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط