وایساااااااا
#𝑺𝑨𝑭𝑬_𝑾𝑰𝑻𝑯_𝒀𝑶𝑼
𝑷𝑨𝑹𝑻 ⁷
+وایساااااااا
_خدایا چه گیری کردیماااااا
@/خدایا😒🤦🏼♀️
@ولی کاپلشون به هم میاد
/آره...
@اونطوری که هانا میگفت پسرخالش آدم سرد و مغروریه.. ولی انگار اونقدرا هم سرد نیست
/از کجا معلوم شاید پیش هانا اینجوریه.. چون با من که خوب حرف نمیزد و سرد بود
@اوممم بامنم
/سوهو.. اونجا رو... بریم بستنی بخوریم؟
@بریم...آهای هانا تو اگه حالت بد بود الان مثل ی نمیرفتی دنبال این پسر بیچاره بیا بریم بستنی بخوریم
ادمین ویو
خب یونگی و هانا بعد از چند دقیقه دست از دنبال بازیشون برداشتن و به سمت بستنی فروش رفتن و کنار یونها و سوهو نشستن
بعد از چند دقیقه بلند شدن و به سمت ماشین هاشون رفتن و رفتن به رستوران تا شامشون رو اونجا بخورن
گارسون: چی میل دارین؟
+پیتزا...
_سوخاری
@همبرگر
/هات داگ
هانا ویو
+بچه ها احساس میکنم دلم واسه یکی تنگ شده...
@/کی؟
+هیونجین (استری کیدز نه هااااا یکی دیگست کمبود اسم)
@آهههه نه..
+چرا؟؟!!
/راست میگه... بین خودمون باشه از تو خوشش میاد مثل چیییی
+ها؟!!!
_(متعجب و دمغ) مبارکه داری میری قاطی باقالیا..
@(تعجب)عاممم خب.. ولی کاپلتون اصن به هم نمیاد
+خب عااقه مند شده جرم که نکرده..
@(در حال نوشابه خوردن بود و نی رو میزاره کنار و اومی میگه) اومم..
+بخور بخور... نریز بیرون
@خفه شو... کرده..
+چی؟..
/بابا هیونجین رو ما با چهار تا دختر تو بار دیدیم
+آها...
_ازش خوشت میومد؟
+نه خب..
...: بههههه ببین کی اینجاست... بلا اینجا چیکار میکنی یونگی؟؟؟!!
_سلام.. تو اینجا چیکار میکنی جونهو مگه الان نباید پیش اون هرزه ها ی تو بار باشی؟
@هانا یه لحظه بیا...
به سمت سوهو رفتم که دستمو گرفت و به گوشه کناری برد و آروم گفت..
@احمق اینطوری که یونگی گفت انگار با هرزه های بار میخوابه..
+سوهو... اینکه این قضیه تو مغزت نمیره رو درک نمیکنم.. این هوس بود.. جدی میگم من به جونهو هیچ حسی ندارممممم الانم بیا بریم.. یونها گناه داره فکر بدی میکنه..
@یونها مشکلی نداره چون میدونه منو تو دوستای صمیمی ای هستیم
+حالا.. هرچی بیا بریم
به سمت یونگی رفتیم و یونها بهم جشمک زد و گفت چیشد؟
+بهت پیام میدم
/اوکی
تو پیام بهش گفتم که سوهو چی گفت و جواب داد
/راست میگه بچم... معلوم نیست با چند نفر خوابیده هانا این یارو خیلی بد ترکیبه
+باشهههههه
جونهو: یونگی جون... این خوشگل خانومو معرفی نمیکنی؟
سرمو اوردم بالا و بهشون نگاه کردم
میخواستم حرف بزنم که یونگی جوابشو داد
+.... ـ
تو کامنتا
𝑷𝑨𝑹𝑻 ⁷
+وایساااااااا
_خدایا چه گیری کردیماااااا
@/خدایا😒🤦🏼♀️
@ولی کاپلشون به هم میاد
/آره...
@اونطوری که هانا میگفت پسرخالش آدم سرد و مغروریه.. ولی انگار اونقدرا هم سرد نیست
/از کجا معلوم شاید پیش هانا اینجوریه.. چون با من که خوب حرف نمیزد و سرد بود
@اوممم بامنم
/سوهو.. اونجا رو... بریم بستنی بخوریم؟
@بریم...آهای هانا تو اگه حالت بد بود الان مثل ی نمیرفتی دنبال این پسر بیچاره بیا بریم بستنی بخوریم
ادمین ویو
خب یونگی و هانا بعد از چند دقیقه دست از دنبال بازیشون برداشتن و به سمت بستنی فروش رفتن و کنار یونها و سوهو نشستن
بعد از چند دقیقه بلند شدن و به سمت ماشین هاشون رفتن و رفتن به رستوران تا شامشون رو اونجا بخورن
گارسون: چی میل دارین؟
+پیتزا...
_سوخاری
@همبرگر
/هات داگ
هانا ویو
+بچه ها احساس میکنم دلم واسه یکی تنگ شده...
@/کی؟
+هیونجین (استری کیدز نه هااااا یکی دیگست کمبود اسم)
@آهههه نه..
+چرا؟؟!!
/راست میگه... بین خودمون باشه از تو خوشش میاد مثل چیییی
+ها؟!!!
_(متعجب و دمغ) مبارکه داری میری قاطی باقالیا..
@(تعجب)عاممم خب.. ولی کاپلتون اصن به هم نمیاد
+خب عااقه مند شده جرم که نکرده..
@(در حال نوشابه خوردن بود و نی رو میزاره کنار و اومی میگه) اومم..
+بخور بخور... نریز بیرون
@خفه شو... کرده..
+چی؟..
/بابا هیونجین رو ما با چهار تا دختر تو بار دیدیم
+آها...
_ازش خوشت میومد؟
+نه خب..
...: بههههه ببین کی اینجاست... بلا اینجا چیکار میکنی یونگی؟؟؟!!
_سلام.. تو اینجا چیکار میکنی جونهو مگه الان نباید پیش اون هرزه ها ی تو بار باشی؟
@هانا یه لحظه بیا...
به سمت سوهو رفتم که دستمو گرفت و به گوشه کناری برد و آروم گفت..
@احمق اینطوری که یونگی گفت انگار با هرزه های بار میخوابه..
+سوهو... اینکه این قضیه تو مغزت نمیره رو درک نمیکنم.. این هوس بود.. جدی میگم من به جونهو هیچ حسی ندارممممم الانم بیا بریم.. یونها گناه داره فکر بدی میکنه..
@یونها مشکلی نداره چون میدونه منو تو دوستای صمیمی ای هستیم
+حالا.. هرچی بیا بریم
به سمت یونگی رفتیم و یونها بهم جشمک زد و گفت چیشد؟
+بهت پیام میدم
/اوکی
تو پیام بهش گفتم که سوهو چی گفت و جواب داد
/راست میگه بچم... معلوم نیست با چند نفر خوابیده هانا این یارو خیلی بد ترکیبه
+باشهههههه
جونهو: یونگی جون... این خوشگل خانومو معرفی نمیکنی؟
سرمو اوردم بالا و بهشون نگاه کردم
میخواستم حرف بزنم که یونگی جوابشو داد
+.... ـ
تو کامنتا
- ۴.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط