دیشب نیلوفران گرد هم جمع شده بودند و در مورد بهار با هم ح
دیشب نیلوفران گرد هم جمع شده بودند و در مورد بهار با هم حرف میزدند،یکی میگفت اطلسی ها می آیند،یکی گفت شکوفه ها در راهند،هر کدام نظری دادند و بگو بخندی به راه انداخته بودند که نگو و نپرس...
ناگهان نیلوفری که تازه سر از خاک در آورده بود گفت: نیلوفران در راهند; نیلوفران دیگر وقتی کلمات او را شنیدند به خود نگریستند و دیدند که زیباترین کلمات در مورد بهار از وجود آنها سرچشمه میگیرد...
از آن به بعد زیباتر به هم نگریستند و وقتی نیلوفری مانند "'فـــــــــرهــــــــاد'" پــای به هستی نهاد،دیگر نیلوفران در چشم آبـــــــ♥ــــــی او نگریستند...
اسطوره فراموش نشدنیه من میلاد آسمانی ات مبارک...
دوستت دارم ۷مقدس♥♥♥♥
ناگهان نیلوفری که تازه سر از خاک در آورده بود گفت: نیلوفران در راهند; نیلوفران دیگر وقتی کلمات او را شنیدند به خود نگریستند و دیدند که زیباترین کلمات در مورد بهار از وجود آنها سرچشمه میگیرد...
از آن به بعد زیباتر به هم نگریستند و وقتی نیلوفری مانند "'فـــــــــرهــــــــاد'" پــای به هستی نهاد،دیگر نیلوفران در چشم آبـــــــ♥ــــــی او نگریستند...
اسطوره فراموش نشدنیه من میلاد آسمانی ات مبارک...
دوستت دارم ۷مقدس♥♥♥♥
- ۱۶۵
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط