مافیای من
مافیای من
Part 25
ویو لینو
همینجوری دو ساعتی میگذشت که داشتیم فیلمه رو گوش میکردیم تمومی هم نداشت
زامبیه داشت دل و روده ی مَرده رو در میاورد و یجی هم از ترس بالش مبل رو توی دستش میفشرد که یهو فیلم صحن.ه. دار شد و یجی تلوزیون رو خاموش کرد حس میکردم دمای بدنم یکم بالا رفته یجی هم متوجه ی این موضوع شده بود میخواستم حرفی بزنم که صدای زنگ در به صدا در اومد یجی سریع بلند شد و گفت:
+ من میرم باز کنم
_چرا تو باید بری؟ این همه خدمتکار
+ خب حداقل باید بریم استقبالشون
_اوکی بریم
*سلاممممم
+ سلام خوش اومدین
☆سلام
_سلام خوش اومدین
☆*ممنون
+ بیاین داخل
*اوهوم
☆لینو حالت خوبه؟ مثل اینکه یکم رنگت پریده
_خیلی خوب نیستم چون قبل از اینکه شما بیاین......
+ قبل از اینکه شما بیاین لینو حالت تهوع داشت الان حالت خوبه عزیزم.
_مطمئنی فقط حالت تهوع داشتم
ویو یجی
هرچی داشتم بهش اشاره میکردم راجب فیلم هیچی نگه ولی بازم کِرماشو میریخت پسره ی رو مخ
+ اره دیگه عزیزم فقط حالت تهوع داشتی
_نخیر بغیر از حالت تهوع یکم دل درد هم داشتم
+ هووف خیالم راحت شد فکر کردم میخواد راجب فیلم بگه
+ میخوای بگم خانم کیم برات دارو بیاره
_نه الان خوب میشم
☆امشب که رفتم دنبال دایون یه معجزه رخ داد
_چه معجزه ای؟
☆وقتی مامان دایون منو دید باهام احوالپرسی کرد و تعارفم کرد بیام داخل
+ مثل اینکه صحبتام روی خاله تاثیر گذاشتن
*اره همینطوره
☆چه صحبتی؟
+ به مامان دایون گفتم که پسر خالمی و بهش درباره ی تو دروغ گفتم
☆چه دروغی
+ بهش گفتم که یک پسر خیلی خوب و مؤدبی هستی که اگر با دایون ازدواج کنی خوشبختش میکنی
☆خب این کجاش دروغه؟
+ همه جاش، آخه تو برعکس تمام این چیزایی هستی که گفتم
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣*
*وای مردم از خنده خیلی حق سرودی یجی دمت گرم
بزن قدش
🤜🏻🤛🏻 *
ببخشید کم شد فردا که از مدرسه اومدم براتون مینویسم😅😅😅
Part 25
ویو لینو
همینجوری دو ساعتی میگذشت که داشتیم فیلمه رو گوش میکردیم تمومی هم نداشت
زامبیه داشت دل و روده ی مَرده رو در میاورد و یجی هم از ترس بالش مبل رو توی دستش میفشرد که یهو فیلم صحن.ه. دار شد و یجی تلوزیون رو خاموش کرد حس میکردم دمای بدنم یکم بالا رفته یجی هم متوجه ی این موضوع شده بود میخواستم حرفی بزنم که صدای زنگ در به صدا در اومد یجی سریع بلند شد و گفت:
+ من میرم باز کنم
_چرا تو باید بری؟ این همه خدمتکار
+ خب حداقل باید بریم استقبالشون
_اوکی بریم
*سلاممممم
+ سلام خوش اومدین
☆سلام
_سلام خوش اومدین
☆*ممنون
+ بیاین داخل
*اوهوم
☆لینو حالت خوبه؟ مثل اینکه یکم رنگت پریده
_خیلی خوب نیستم چون قبل از اینکه شما بیاین......
+ قبل از اینکه شما بیاین لینو حالت تهوع داشت الان حالت خوبه عزیزم.
_مطمئنی فقط حالت تهوع داشتم
ویو یجی
هرچی داشتم بهش اشاره میکردم راجب فیلم هیچی نگه ولی بازم کِرماشو میریخت پسره ی رو مخ
+ اره دیگه عزیزم فقط حالت تهوع داشتی
_نخیر بغیر از حالت تهوع یکم دل درد هم داشتم
+ هووف خیالم راحت شد فکر کردم میخواد راجب فیلم بگه
+ میخوای بگم خانم کیم برات دارو بیاره
_نه الان خوب میشم
☆امشب که رفتم دنبال دایون یه معجزه رخ داد
_چه معجزه ای؟
☆وقتی مامان دایون منو دید باهام احوالپرسی کرد و تعارفم کرد بیام داخل
+ مثل اینکه صحبتام روی خاله تاثیر گذاشتن
*اره همینطوره
☆چه صحبتی؟
+ به مامان دایون گفتم که پسر خالمی و بهش درباره ی تو دروغ گفتم
☆چه دروغی
+ بهش گفتم که یک پسر خیلی خوب و مؤدبی هستی که اگر با دایون ازدواج کنی خوشبختش میکنی
☆خب این کجاش دروغه؟
+ همه جاش، آخه تو برعکس تمام این چیزایی هستی که گفتم
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣*
*وای مردم از خنده خیلی حق سرودی یجی دمت گرم
بزن قدش
🤜🏻🤛🏻 *
ببخشید کم شد فردا که از مدرسه اومدم براتون مینویسم😅😅😅
- ۵.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط