ایستاده ام بر بام اسفند
باچشمانی خیره
به روزهایی که تلخ و شیرین
گذشت و خاطره شد ...
حالا بهار در راه است
لبریز از عطر بهار نارنج
سرشار از شکوه علفزار
با کوله باری از شکوفه های عشق
سبزه های امید
و ابرهایی که آبستن باران اند ...
شاید خدا خواست و این بهار
درخت آرزوهایمـــان
جوانــه زد ...
‌‌
مریم_موسوی

دیدگاه ها (۷)

از پنجره ات مرا صدا کن با عشقآییـنه ی صبح را طلا کن با عشقلب...

با عطر تو در یک اتاق تنها مانده‌ام این عذاب را نمی‌توانی تصو...

فرقی نمی کند اول هفته باشد ،وسط هفته یا آخرشمثلا غروب جمعه ب...

شب ها اتاقم ماه ندارد.چشم هات راقرض می دهیتاصبح؟!…#عکس_نوشته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط