۲ ستاره و ۳ ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت ۵۹
ایسا:امم.....خب...راستش
هندرسون اومد سر کلاس
فلش به زنگ تفریح بعد
بکی:خب ایسا داشتی میگفتی😈
آیسا[الان نامرئی بشم؟؟؟نه وقتش نیست جلوی همه که نمیشه]:خب اون دمیتریوس بود
تو گوشیم ردیاب نصب کرده بود اومده بود خونه من بیرونش کردم همین
آنیا:ماهم باورمون شد
آیسا:عههههه همین بود اصن خودت داشتی چیکار میکردی؟هی گیر دادی به من
بکی :آره انیا بگو
آنیا:باشه بابا بهت گیر نمیدم ولی به جاش خودمم نمیگم
بکی:هه هه پس برم از جناب دامیان بپرسم چکار کرده نکنه بوسیدت ها
آنیا:نه اما بکی باید یه چیزی رو بهت بگم
بکی:بگو
آنیا:خانوادم گفتن باید با دامیان ازدواج کنم
بکی:واییییییییییی چه خوبببببب
عروسی کیه
آنیا:بکی نمیدونم تازه منو دامیان بهم قول دادیم ازدواج تظاهری باشه
بکی:هه حالا بعدا میبینمتون(کنایه)
ویو دامیان
جولیا:دامیان جونمم عشقم امروز وقت دارییی
دامیان: وایی عزیزممم وقت ندارم(فاز دخترونه گرفته مثلا ادا در میاره😂)
آنیا دیدش
[عزیزمم؟جولیا رو دوست داره]
بکی:آنیا خوبی؟ رنگت پریده
آنیا:چی ها نه نه من خوبم
پارت ۵۹
ایسا:امم.....خب...راستش
هندرسون اومد سر کلاس
فلش به زنگ تفریح بعد
بکی:خب ایسا داشتی میگفتی😈
آیسا[الان نامرئی بشم؟؟؟نه وقتش نیست جلوی همه که نمیشه]:خب اون دمیتریوس بود
تو گوشیم ردیاب نصب کرده بود اومده بود خونه من بیرونش کردم همین
آنیا:ماهم باورمون شد
آیسا:عههههه همین بود اصن خودت داشتی چیکار میکردی؟هی گیر دادی به من
بکی :آره انیا بگو
آنیا:باشه بابا بهت گیر نمیدم ولی به جاش خودمم نمیگم
بکی:هه هه پس برم از جناب دامیان بپرسم چکار کرده نکنه بوسیدت ها
آنیا:نه اما بکی باید یه چیزی رو بهت بگم
بکی:بگو
آنیا:خانوادم گفتن باید با دامیان ازدواج کنم
بکی:واییییییییییی چه خوبببببب
عروسی کیه
آنیا:بکی نمیدونم تازه منو دامیان بهم قول دادیم ازدواج تظاهری باشه
بکی:هه حالا بعدا میبینمتون(کنایه)
ویو دامیان
جولیا:دامیان جونمم عشقم امروز وقت دارییی
دامیان: وایی عزیزممم وقت ندارم(فاز دخترونه گرفته مثلا ادا در میاره😂)
آنیا دیدش
[عزیزمم؟جولیا رو دوست داره]
بکی:آنیا خوبی؟ رنگت پریده
آنیا:چی ها نه نه من خوبم
- ۵۶۶
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط