ماه من

# ماه من #

پارت ۱۱


از روی تخت پایین آمد و بعد به سمت آشپزخونه

رفت و یک لیوان آب خورد رفت تو حال و دید

که جنگکوک نشسته و داره کتاب می خونه و

جنگکوک گفت:


جنگکوک :به به خانم بلخره از خواب پاشد


لیا : مسخره



لیا داشت به سمت بالا می رفت که جنگکوک


دستش گرفت و گفت نظرت چیه بچه دار بشیم

لیا دستش رو سعی کرد که از دست جنگکوک

در بیاره ولی نتونست جنگکوک لیا گرفت و برد

بالا در اتاق باز شد و جنگکوک گفت :


جنگکوک : امشب کسی حق نداره وارد اتاق بشه

در اتاق بسته شد و لیا رو گذاشت روی تخت و

لیا به سمت عقب میرفت که جنگکوک گفت :


جنگکوک : نترس آروم انجامش میدم


جنگکوک رو لیا خیمه زد و لیا هی سعی میکرد

که خودش رو زیر جنگکوک در بیاره ولی

نتونست و گفت :


لیا : پس آروم انجامش بده میدونی که درد داره


جنگکوک : به همراه درد لذت هم داره


شروع کرد به در آوردن لباس های لیا و بوسیدش

به سمت پایین میرفت و یکی سینه های لیا رو

گرفت و اون یکی رو میلکید و به‌سمت پایین تر

رفت و به لیا گفت :


جنگکوک : پاهات رو بیار بالا


لیا که بدنش می لرزید پاهاش رو روی شونه های

جنگکوک گذاشت و جنگکوک سرش رو رو برو وسط

پا هاش و لیس زد جوری بور که لیا زبونش رو

حس میکرد و سرش رو بیرون آورد و پرده ی لیا

پاره شد و خون اومد و جیغ بلندی کشید و

جنگکوک یک دستمال برداشت و خون رو پاک کرد

و به لیا گفت:

جنگکوک : گریه نکن قشنگم


و شکم لیا رو ماساژ میداد که دردش کم شه


پایان

منتظر پارت بعد باشید 🌸🌸🌸🌸

لایک و بازنشر یادتون نره 🌺🌺🌺🌺🌺
دیدگاه ها (۰)

نگا آخه چقد کیوته

این ویدیو کلی تو توییتر غوغا کرده و وایرال شده و میگن شباهت ...

#ماه من # پارت ۱۰ جنگکوک گفت : جنگکوک : لیا عزیزم دیگه داره ...

ماه من پارت ۶ سنگهون:آره فردا شد سنگهون و لیا یک عروسی راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط