rose kim taehyung
rose kim taehyung
پارت ۲
ویو راوی
مادر جونگکوک در رو باز کرد و با دیدن جونگکوک و اون قیافه خسته و ناراحتش فهمید که چه اتفاقی افتاده جونگکوک با گریه به سمت مادرش رفت و محکم بغلش کرد مادرش سعی داشت ارومش کنه
مادر جونگکوک
-بهت گفتم تنهایی شب بیرون نرو خطریه
-هق ..هق ببخشید باید به هقغ هق حرفت گوش میکردم مامان
-هیشششش باشه آروم باش پسرم
ویو تهیونگ
خانم اگه میشه اگه اجازه بدین پسرتون چند روزی پیش من بمونه میتونم مراقبش باشم
ویو جونگکوک
نمیدونم احساس میکنم هیت شدم و این مرد این آلفا یه جورایی ته دلم ازش خوشم میاد ولی امکان نداره کسی رو که همین الان دیدی عاشقش بشی شاید استرس گرفتم اره شاید اینطور باشه ، منتظر تاید مامانم بودم به آلفا نگاه کردم بعد به مادرم
+علامت جونگکوک
-علامت مادر جونگکوک
٫علامت تهیونگ
-ببخشید من باید اول شما رو بشناسم تا ببینم پسرم رو به چه کسی میسپارم
٫بله حتما ، من کیم تهیونگ هستم مدیر عامل شرکت ،همین امشب بود که با پسرتون آشنا شدم (به جونگکوک نگاه کردم بعد ادامه دادم ) اگه من نبودم خدا میدونه چه بلایی سر پسرتون میومد ...
-بله آقای کیم خیلی ممنونم فک کنم باید چند روزی پسرم پیش شما باشه چون من خیلی خونه نیستم پدرش همیشه با حالت مستی میاد خونه من شب و روز بیرون کار میکنم تا یکم در آمد این بچه رو به دست بیارم ممنون میشم پسرم کمی با شما باشه تا در امان بمونه
+مامان مطمعنی ؟!
-اره پسرم احساس میکنم آلفای خودتو پیدا کردی ( با شوخی )😁
٫خیلی خوب جونگکوک برو وسایلی که لازم داری رو بردار تا چند روز با آلفای مورد علاقت بمونی
+ آلفای مورد علاقم ؟؟
٫ آره دیگه چون دیگه تو مال منی و من خودم آلفای توعم😌
ویو جونگکوک
یکم با گفتش حرفش سرخ شدم خوشم میاد ازش آلفای جذابیه
ویو راوی
جونگکوک بعد ۱۰ دقیقه پایین اومد مامانشو بغل کرد و سوار ماشین تهیونگ شد
+خدافظ مامان
-خدافظ پسرم مراقب خودت و داماد گلم باش (😂👌)
+مامانننننن!
- (مامانش تا خواست چیزی بگه ماشین تهیونگ سریع از اونجا دور شد )....
بعد چند دقیقه به جلوی در ویلای تهیونگ رسیدن ، جونگکوک خواست در رو باز کنه ولی تهیونگ زود تر از اون پیاده شده بود و در رو به روش باز کرد و از بغلش کرد تا خودش ببرتش داخل
+چ..چی کار میکنی ته ؟
٫چی گفتی ؟!
+چیکار میکنی
٫نه بعدش
+ته !!
٫ همیشه اینجوری صدام کن کوک:)
+با گفتن کلمه کوک سرخ شدم چون هیچکس منو اینجوری صدا نکرده بود (توی دلش)
ویو کوک
دستامو انداختم دور گردنش تا نیوفتم داشت با سرعت از پله ها بالا میرفت
ویو ته
کوک رو به خودم نزدیک کردم نفس های گرمش به گردنم میخورد ، این باعث شد موزم تحریک بشه و آماده بشه (نویسنده منحرف میشود🤣)
در رو بلافاصه باز کردم و کوک رو گذاشتم روی تخت و ......
ادامه دارد......
حالا توی خماری بمونید تا فردا ادامشو بزارم،😂👌فوشم میدین الان کنچنا کنچنا 🤣
گزارش کنی پارت میکنم رباتم فعاله
پارت ۲
ویو راوی
مادر جونگکوک در رو باز کرد و با دیدن جونگکوک و اون قیافه خسته و ناراحتش فهمید که چه اتفاقی افتاده جونگکوک با گریه به سمت مادرش رفت و محکم بغلش کرد مادرش سعی داشت ارومش کنه
مادر جونگکوک
-بهت گفتم تنهایی شب بیرون نرو خطریه
-هق ..هق ببخشید باید به هقغ هق حرفت گوش میکردم مامان
-هیشششش باشه آروم باش پسرم
ویو تهیونگ
خانم اگه میشه اگه اجازه بدین پسرتون چند روزی پیش من بمونه میتونم مراقبش باشم
ویو جونگکوک
نمیدونم احساس میکنم هیت شدم و این مرد این آلفا یه جورایی ته دلم ازش خوشم میاد ولی امکان نداره کسی رو که همین الان دیدی عاشقش بشی شاید استرس گرفتم اره شاید اینطور باشه ، منتظر تاید مامانم بودم به آلفا نگاه کردم بعد به مادرم
+علامت جونگکوک
-علامت مادر جونگکوک
٫علامت تهیونگ
-ببخشید من باید اول شما رو بشناسم تا ببینم پسرم رو به چه کسی میسپارم
٫بله حتما ، من کیم تهیونگ هستم مدیر عامل شرکت ،همین امشب بود که با پسرتون آشنا شدم (به جونگکوک نگاه کردم بعد ادامه دادم ) اگه من نبودم خدا میدونه چه بلایی سر پسرتون میومد ...
-بله آقای کیم خیلی ممنونم فک کنم باید چند روزی پسرم پیش شما باشه چون من خیلی خونه نیستم پدرش همیشه با حالت مستی میاد خونه من شب و روز بیرون کار میکنم تا یکم در آمد این بچه رو به دست بیارم ممنون میشم پسرم کمی با شما باشه تا در امان بمونه
+مامان مطمعنی ؟!
-اره پسرم احساس میکنم آلفای خودتو پیدا کردی ( با شوخی )😁
٫خیلی خوب جونگکوک برو وسایلی که لازم داری رو بردار تا چند روز با آلفای مورد علاقت بمونی
+ آلفای مورد علاقم ؟؟
٫ آره دیگه چون دیگه تو مال منی و من خودم آلفای توعم😌
ویو جونگکوک
یکم با گفتش حرفش سرخ شدم خوشم میاد ازش آلفای جذابیه
ویو راوی
جونگکوک بعد ۱۰ دقیقه پایین اومد مامانشو بغل کرد و سوار ماشین تهیونگ شد
+خدافظ مامان
-خدافظ پسرم مراقب خودت و داماد گلم باش (😂👌)
+مامانننننن!
- (مامانش تا خواست چیزی بگه ماشین تهیونگ سریع از اونجا دور شد )....
بعد چند دقیقه به جلوی در ویلای تهیونگ رسیدن ، جونگکوک خواست در رو باز کنه ولی تهیونگ زود تر از اون پیاده شده بود و در رو به روش باز کرد و از بغلش کرد تا خودش ببرتش داخل
+چ..چی کار میکنی ته ؟
٫چی گفتی ؟!
+چیکار میکنی
٫نه بعدش
+ته !!
٫ همیشه اینجوری صدام کن کوک:)
+با گفتن کلمه کوک سرخ شدم چون هیچکس منو اینجوری صدا نکرده بود (توی دلش)
ویو کوک
دستامو انداختم دور گردنش تا نیوفتم داشت با سرعت از پله ها بالا میرفت
ویو ته
کوک رو به خودم نزدیک کردم نفس های گرمش به گردنم میخورد ، این باعث شد موزم تحریک بشه و آماده بشه (نویسنده منحرف میشود🤣)
در رو بلافاصه باز کردم و کوک رو گذاشتم روی تخت و ......
ادامه دارد......
حالا توی خماری بمونید تا فردا ادامشو بزارم،😂👌فوشم میدین الان کنچنا کنچنا 🤣
گزارش کنی پارت میکنم رباتم فعاله
- ۱۴۴
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط