پارت⁴
پارت⁴
رفتم سمت اتاقم و خوابیدم
ویو فردا صبح
از خواب بلند شدم و به ساعت نگاه کردم
_واییییی آلان دیرم میشههههه
سری یونیفورم رو پوشیدم ادکلونم رو زدم تصمیم گرفتم مو هامو باز بزارم تینم هم که نگاهم به گردن بندی که جونگ کوک بهم داد خورد
تصمیم گرفتم بپوشمش
پوشیدمش راه افتادم سمت مدرسه
_بلخره میتونم با جونگ کوک باشم*ذوق
وارد کلاس شدم که یه دختری به سمتم آمد
_ا.ت ....ا.ت ... جونگ کوک کارت داره
_م...منو؟
_ا...اره... پشت مدرسست
رفتم پشت مدرسه که یهو یه سطل آب روم خالی شد که همه بچه ها شروع کردن به خندیدن
با بغض گفتم کار کی بود:
_کار من *پوزخند
_جونگ کوک *بغض
یهو یه دختری امد سمتم دستمو لگد کرد و گفت:
_هه دختره نادون فکر کردی جونگ کوک دوست داره؟... ههههه . تو براش حتی هوس هم نبودی
رفت بقل جونگکوک
اشکام بی اختیار از چشمام میومد
آخه من چیکارشون کرده بودم؟*گریه
چرا این طوری کرد*گریه
ازت متنفرم جئون جونگ کوک*گریه
بلند داد زدم:
_ازت متنفرم، از همتون متنفرم هقققق
بعد گردن بندم رو پرت کردم سمتش و از مدرسه رفتم..
رفتم سمت اتاقم و خوابیدم
ویو فردا صبح
از خواب بلند شدم و به ساعت نگاه کردم
_واییییی آلان دیرم میشههههه
سری یونیفورم رو پوشیدم ادکلونم رو زدم تصمیم گرفتم مو هامو باز بزارم تینم هم که نگاهم به گردن بندی که جونگ کوک بهم داد خورد
تصمیم گرفتم بپوشمش
پوشیدمش راه افتادم سمت مدرسه
_بلخره میتونم با جونگ کوک باشم*ذوق
وارد کلاس شدم که یه دختری به سمتم آمد
_ا.ت ....ا.ت ... جونگ کوک کارت داره
_م...منو؟
_ا...اره... پشت مدرسست
رفتم پشت مدرسه که یهو یه سطل آب روم خالی شد که همه بچه ها شروع کردن به خندیدن
با بغض گفتم کار کی بود:
_کار من *پوزخند
_جونگ کوک *بغض
یهو یه دختری امد سمتم دستمو لگد کرد و گفت:
_هه دختره نادون فکر کردی جونگ کوک دوست داره؟... ههههه . تو براش حتی هوس هم نبودی
رفت بقل جونگکوک
اشکام بی اختیار از چشمام میومد
آخه من چیکارشون کرده بودم؟*گریه
چرا این طوری کرد*گریه
ازت متنفرم جئون جونگ کوک*گریه
بلند داد زدم:
_ازت متنفرم، از همتون متنفرم هقققق
بعد گردن بندم رو پرت کردم سمتش و از مدرسه رفتم..
- ۲۷۱
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط