دلم برای تو تنگ شده است 

دلم برای تو تنگ شده است 
اما نمی دانم چه کار کنم
مثل پرنده ای لالم
که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند!
 
به هوای دیدنت
در قاب پنجره ها قد می کشم
نیستی
فرو می ریزم
مثل فواره ای بر سر خودم
زیر آوار خودم می مانم در گوشه ی اتاق
 
ای انار ترک خورده بر فراز درخت
من دستی کوتاهم
من پرنده ای بی بالم
ای آسمان دور دست!
 
از تو محرومم
آنگونه که دهکده از پزشک
کویر از آب
لاک پشت از پرواز
 
اندوه ها در من شعله ور است و
ابر ها در من در حال بارش
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمی کند!
 
گرفتار ناتوانی های خویشم
رودی کوچکم
گرفتار باتلاق.
 
من تو را دوباره کی خواهم دید
ای پرنده ی مسافر
از کجا معلوم که دوباره برگردی!
دیدگاه ها (۳)

تنهاییخیابانی استکه با تواز آن عبور می کنمامادر میان راهدستم...

نمی روم که به جایی برسمفقط می خواهم جاده تمام شود

می چرخی در رگهایمتندتر نفس میکشمتازه تر از تازه..رهایی زیباس...

تقدیم به هوای تازه ی زندگی امآه ای ستوده!جاودانگی راتنها با ...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

پارت ۵۱ رومان _ سناریو _ پارت

^فیک جونگکوک^(پارت۴۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط