پارت بیست و دوم💚✨

پارت بیست و دوم💚✨
ا/ت از بچگی فوبیا صدای تیر و تفنگ داشت
ا/ت ویو
صدای تیر بود درسته بعد از اون صدا دیگه هیچی نشنیدم فقط
فهمیدم افتادم سرم درد گرفت دستم رو گذاشتم رو سرم دستم قرمز شد چشمام دیگه هیچی ندید
تهیونگ ویو
صدای تیر اومد هیچی نفهمیدم فقط دویدم به ا/ت برسم نه نه نهههههههههههه ا/ت چرا بخش زمین شده سرش خونی بود نههه
_ا/ت ا/ت ا/ت جان عزیزم ا/ت هیچی نیست نترس خوب میشی
سرم رو برگردونم دیدم پدر و مادر پرنس با یه نیشخند از اونجا دارن رد میشن ا/ت رو بغل کردم بردم بالا رو تخت دستور دادم هر چه سریتر طبیب رو صدا کنن به چند نفر هم گفتم پیگیر خانواده پرنس مین باشن‌
مادر ا/ت پیشش بود همه از نگرانی رنگشون پریده بود نابی تقصیر خودش میدونست که ا/ت به این روز افتاده خیلی نگران بودم رفتم پیش نابی تا منو دید دوید اومد سمتم بغلش کردم
÷داداش تقصیر کنه ا/ت اون جوری شد کاشکی لال میشدم و هیچی بهش نمیگفتم (گریه شدید)
_نابی آروم باش ا/ت دوباره حالش خوب میشه دوباره برمیگرده به این خانواده روحیه میبخشه (گریه آروم)
÷اگه اتفاقی براش بیفته خودم رو نمیبخشم (کلا این بنده خدا شدید گریه میکنه)
_ا/ت قول داد هیچ وقت ترکم نکنه اون قول داد پس ترکم نمیکنه(این بنده خدا هم کلا آروم گریه میکنه)


بشه ها به شدتتتت به حمایت نیاز دارم❤️‍🩹
دیدگاه ها (۳)

پارت بیست و سوم 💚✨ویو تهیونگ_ا/ت قول داد هیچ وقت ترکم نکنه ا...

پارت بیست و چهارم 💚✨پارت آخر💚✨ویو تهیونگهی من میباریدم هی آس...

بچه ها ببخشید دیروز نتونستم فیک رو تموم کنم مادربزرگم رفته ب...

پارت بیست و یکم💚✨لباسامون رو عوض کردیم و رفتم سمت ا/ت و لب ه...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

---PART 19[ویو جونگکوک]چشم‌هام رو باز کردم…نور اتاق قصر خیلی...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط