پارت ۱۹ بود... نمی‌دونم

پارت ۱۹ بود... نمی‌دونم
ویو دامیان:
رفتم سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه آنیا اینا،صبر کن منکه خونشون رو بلد نیستم زنگ زدم به آنیا،جواب نداد هی زنگ میزدم مگه جواب میداد!!اههه
چرا اون گوشی لعنتی رو جواب نمیده صبر کن بزار زنگ بزنم به بکی
دامیان:بکی خونه آنیا اینا کجاست!!؟؟
بکی:سلام !؟بعدشم خونه آنیا اینا برای چی میخوای کلک!!؟نکنه
دامیان:بگو دیگه بعدشم زر زر نکن
بکی:برو بچه خر کن تا نگی من نمیگم
دامیان:ااهههه باشه بابا من و آنیا همو دوست داریم حالا راضی شدی!!!؟؟بگو دیگعههه؟!!!

بکی داشت پشت تلفن بال درمیورد از خوشحالی
بکی:ججدییی؟؟!من میدونستم شما مال همین خب حالا بیا آدرسش
خلاصه بکی آدرس رو داد و دامیانم رفت دم در خونه آنیا وایستاد
دامیان:
الان ربع ساعتها منتظرم چرا نمیاد...
آنیا:سلام !سلام! من اومدم!
دامیان:سلاممممم چرا انقدر دیر ها بگو چرا ؟!ربع ساعتها منتظرم کوچولووو
آنیا:کار داشتم..
دامیان:با کی؟!
آنیا:با یه الدنگ درخت کلم بروکلی بی دست و پای مغرور بیشعور
دامیان:هاع...ببخشید شما نمی‌شناسم
آنیا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣نگاه کن شوخی کردم بیا بریم می‌دونی زشته که یه خانوم رو معطل نگه داری؟!
دامیان :بیا بریم
ویو نویسنده ی آزاد از درس خوندن🤣:
خلاصه آنیا و دامیان سوال ماشین شدن
آنیا:داریم کجا میریم؟؟؟!!!
دامیان: سر قبر مرده هام🤣
آنیا:عه کی هست حالا🤣
دامیان:نه شوخی کردم میریم رستوران
دیدگاه ها (۱)

ججججججررررر🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

💔❤️‍🩹

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط