در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی

در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی

باده تنها نیست این آمیختی آمیختی

بار دیگر توبه‌ها را سوختی درسوختی

بار دیگر فتنه را انگیختی انگیختی

چون بدیدم در سرم سودای تو سودای تو

آمدی در گردنم آویختی آویختی

طره‌های مشک را دربافتی دربافتی

تارهای صبر را بگسیختی بگسیختی

تو اگر منکر شدی گویم نشان گویم نشان

مشک بر شعر سیه می‌بیختی می‌بیختی

ای قدح رخسار من افروختی افروختی

وی غم آخر از دلم بگریختی بگریختی



#مولوی
دیدگاه ها (۱)

★ﭼـْْـْْْﯿـْـْْْزﯾﻢ ﻧﯿﺴـْـْْـْْْْـْْْْﺖ★⇙⇙ﻓﻘـْـْْـْْْْﻂ ﻣﻮﺳﯿ...

"ماندن" مرد می خواهد!می شود زن بود و مرد بود؛ می شود مرد بود...

خیر_و_شرﺩﺍﻭﯾﻨﭽﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ " ﺷﺎﻡ ﺁﺧﺮ" ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﺷﺪ،ﻣﯿ...

مـرض لاعـلاج گـرفـتـہ انـد...ایـن ابــرها..نـہ مـےبـارنـد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط