چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال منی)
پارت سوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)

کشوندم سمت خودش و لبش رو گذاشت رو لبم مک های

عمیق میزاشت طوری که مطمئنم کبود میشه لبم..

خوابوندم رو تخت روم خمیه زد دوباره لبم رو به بازی گرفت

از لبام دل کند و خم شد کنار گوشم....

جونگکوک: نمیتونم ازت بگذرم بیب(بم)

و دستش رو رویه رونم گذاشت و آروم حرکت میداد

ات: جو... جونگکوک امشب نمیتونم فر.. فردا ماموریت دارم

از روم بلند شد.. فکر کنم عصبی شد به سمت کمد لباساش

رفت و یه تیشرت پوشید و از اتاق رفت بیرون خودمو انداختم

رو تخت آه بلندی چرا نمیتونه درک کنه ولش کن باید برم از

دلش در بیارم به سمت پایین رفتم جونگکوک داشت با چندتا

مرد حرف میزد نگاه یکی از مردا بهم خورد رو کرد به جونگکوک..

گابریل (همون مرده): اوه جئون نظرت چیه یه شب اون جوجه

رو بهمون بدی؟

با حرف اون مرد جونگکوک که پشتش به من بود چرخید

سمتم و نگاه ترسناکی بهم انداخت فهمیدم که باید برم

داخل اتاق مگرنه جونگکوک همینجا به فاکم میده..

با دو به سمت اتاق رفتم و درو پشت سرم بستم

طولی نکشید که جونگکوک وارد اتاق شد قبلا عصبی

بود الان فکر کنم عصبی تر شده.. با عربده ای که کشید

از جا پریدم...

جونگکوک: چرا اینجوری اومدی پایین ها(عربدههههه)

وایی بدبخت شدم...

ات: جونگکوک.. آروم باش

جونگکوک: برو بیرون

ات: چی؟

جونگکوک: ات برو بیرون تا یه ثانیه دیگه اینجا باشی قول نمیدم امشب کاری نکنم

ات: با.. باشه

سریع از اتاق اومدم بیرون همین که خواستم قدم اول رو

بردارم دوباره کشیده شدم داخل اتاق...

جونگکوک: یه چیزی بپوش بعد برو

خندم گرفته بود از این همه غیرتی بودنش

بهش نزدیکتر شدم لپش رو گرفتم و یه بوس سطحی

رولبش گذاشتم..

ات: مرد غیرتی من، تو آخه چرا انقدر حسودی؟

کمرم رو گرفت و منو به خودش چسبوند

جونگکوک: من از این بوس ساده نمیگذرم

تقلا کردم که ازش جدا شم...

ات: من دارم میرم

جونگکوک: امشب پیش من میخوابی گیلاس

جونگکوک رفت دراز کشید رو تخت و اشاره کرد

برم بغلش منم رفتم بغلش..

به یاد آوری چیزی گوشیم رو برداشتم..

جونگکوک: چیکار میکنی؟

ات: مکس بیرون منتظرمه بهش پیام میدم که منتظرم نباشه

جونگکوک: هوم، چرا انقدر باهاش صمیمی؟

خنده ای کردم چرا انقدر حسوده این بشر

ات: کوک خب دست راستمه

جونگکوک: دست راست مرد؟

ات: آره خب چیه مگه؟

جونگکوک: هیچی والا

بهش پیام دادم گوشی رو کنار گذاشتم و جونگکوک رو بغل

کردم اونم منو محکم تو بغلش فشورد و به خواب رفتیم....

..............

(ویو فردا صبح)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد...... 🌷

خوشگلام امیدوارم ازش لذت برده باشید منتظر پارت بعد باشید✨🎇

شرط هم داریم:

لایک:20

کامنت: 15

بازنشر: 12

فالو: 2

این شرطا برسه دوتا پارت آپلود میکنم 💗🤗

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲۳)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت دوــــ...

سلامم خوشگلام اینم یه توضیح درباره فیک جدید این داستان یه فی...

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت اول ــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط