چرا بعضی ها نسبت به عقایدشان سرسخت هستند
چرا بعضی ها نسبت به عقایدشان سرسخت هستند ؟
وقتی فردی با خواندن کتاب، مواجهه با استدلال یا لمسِ واقعیت، ذرهای از موضع خود عقبنشینی نمیکند، در واقع در حال انجام یک «خودکشی» است :
۱. هراس از فروپاشیِ هستی (اضطراب وجودی) :
برای چنین فردی، عقایدش صرفاً «دانسته» نیستند، بلکه «ستونهای هویت» او هستند. او فکر میکند اگر بپذیرد فلان عقیدهاش اشتباه است، کلِ ساختارِ معنایی زندگیاش فرو میریزد. در این حالت، سرسختی یک انتخاب منطقی نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی ترسآلود است. او نمیجنگد که از حقیقت دفاع کند، میجنگد تا «خودش» ویران نشود.
۲. تبدیل «عقل» به «ابزار توجیه» :
در انعطافپذیری شناختی، عقل مثل یک «نورافکن» است که مسیر را نشان میدهد. اما در سرسختیِ متعصبانه، عقل تبدیل به یک «وکیل مدافع» میشود؛ وکیلی که وظیفهاش تبرئه کردن موکل (عقیدهی پیشین) به هر قیمتی است.
در جامعه ای که سرسختی ذهنی به یک ارزش تبدیل میشود ، مطالعه کردن نه برای «فهمیدن»، بلکه برای «پیدا کردنِ تایید» انجام میشود. کتابهایی خوانده میشوند که حرفهای قبلی ما را تکرار کنند و درستیِ عقاید ما را تایید کنند . در چنین جامعه ای ، سرسختی ذهنی نوعی «وفاداری» تلقی میشود. آدمها تشویق میشوند که محکم بر سر عقایدشان بمانند ، حتی اگر آن عقاید اشتباه باشند .
جامعهی منعطف، جامعهای است که در آن «تغییرِ نظر» نه نشانهی ضعف یا بیثباتی، بلکه نشانهی بلوغ فکری و قدرتِ درونی است.
سرسختیِ متعصبانه در یک جامعه، نشاندهندهی «فرسودگیِ تمدنی» است. تمدنی که دیگر نمیتواند چیز جدیدی بیاموزد . انعطافپذیری، تنها راهِ بقا در جهانی است که تنها اصلِ ثابتش، «تغییر» است.
https://wisgoon.com/v/DOZDZ9TX5Z
وقتی فردی با خواندن کتاب، مواجهه با استدلال یا لمسِ واقعیت، ذرهای از موضع خود عقبنشینی نمیکند، در واقع در حال انجام یک «خودکشی» است :
۱. هراس از فروپاشیِ هستی (اضطراب وجودی) :
برای چنین فردی، عقایدش صرفاً «دانسته» نیستند، بلکه «ستونهای هویت» او هستند. او فکر میکند اگر بپذیرد فلان عقیدهاش اشتباه است، کلِ ساختارِ معنایی زندگیاش فرو میریزد. در این حالت، سرسختی یک انتخاب منطقی نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی ترسآلود است. او نمیجنگد که از حقیقت دفاع کند، میجنگد تا «خودش» ویران نشود.
۲. تبدیل «عقل» به «ابزار توجیه» :
در انعطافپذیری شناختی، عقل مثل یک «نورافکن» است که مسیر را نشان میدهد. اما در سرسختیِ متعصبانه، عقل تبدیل به یک «وکیل مدافع» میشود؛ وکیلی که وظیفهاش تبرئه کردن موکل (عقیدهی پیشین) به هر قیمتی است.
در جامعه ای که سرسختی ذهنی به یک ارزش تبدیل میشود ، مطالعه کردن نه برای «فهمیدن»، بلکه برای «پیدا کردنِ تایید» انجام میشود. کتابهایی خوانده میشوند که حرفهای قبلی ما را تکرار کنند و درستیِ عقاید ما را تایید کنند . در چنین جامعه ای ، سرسختی ذهنی نوعی «وفاداری» تلقی میشود. آدمها تشویق میشوند که محکم بر سر عقایدشان بمانند ، حتی اگر آن عقاید اشتباه باشند .
جامعهی منعطف، جامعهای است که در آن «تغییرِ نظر» نه نشانهی ضعف یا بیثباتی، بلکه نشانهی بلوغ فکری و قدرتِ درونی است.
سرسختیِ متعصبانه در یک جامعه، نشاندهندهی «فرسودگیِ تمدنی» است. تمدنی که دیگر نمیتواند چیز جدیدی بیاموزد . انعطافپذیری، تنها راهِ بقا در جهانی است که تنها اصلِ ثابتش، «تغییر» است.
https://wisgoon.com/v/DOZDZ9TX5Z
- ۴۰.۰k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط